همه ی چیزایی که تو تاریخ و کتابها از لیلی و مجنون خوندی

همه ی چیزایی که تو تاریخ و کتاب‌ها از لیلی و مجنون خوندیم، از عشق های آتشین و خنده هایی که آدم‌ها رو مست می‌کرد، همه این‌ها به نظرم آرزوهای نویسنده‌ها و شاعر‌هایی بود که
دوست داشتن "عشق" حقیقت داشته باشه...
دوست داشتن انسان رو یه موجود با احساس و مهربون
نشون بدن...

شاید ماها آرزو‌هامون رو چند ساعت لابه لای کتاب ها پیدا کردیم و خواستیم اونجا زندگی کنیم...

حتی تخت خواب‌هایی که پنجاه سال دوتا آدم رو کنار هم دیدن هم دلشون می‌گیره وقتی می‌بینن یکیشون رفته و دیگه نیست...

حالا که فکر می‌کنم، می‌بینم شاید ما توهم انسان بودن داریم، یا شاید هم اسممون انسان نیست و یه جای دیگه، توی یه
کهکشان بزرگ، انسان‌های واقعی زندگی می‌کنن...
دیدگاه ها (۱۰)

مادرم در آواز ها زندگی می کند ، میان چهار نُت غمگینشوهرش، که...

ماهم روزی گم شده تاریخ میشویم...یک روز همین خانه ای که سقف د...

بی کسی زخم نیست که با چسب انکارش کنی ، لباس نیست داخل کمد ...

باید کوله بار را بست و به راه افتاد یارِ من...بایدنظر کنیم ...

آدم ها (دل نوشته قسمت دوم)

پارت ۴۰پادشاه به سمت یه پرده میزه و اونو کنار میزنه و همه یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط