{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرسی که قلب بالا رو قرمز میکنی🫰

مرسی که قلب بالا رو قرمز میکنی🫰

کابوس!

part:21

جونگ کوک ساکت موند و هیچی نگفت.
..انگار که شک داشت برای گفتن حرفش..

هیون سو:نمیخوای بدونی پیشنهادم چیه؟

جونگکوک:.....

هیون سو: خیلی مغروری ولی عیبی نداره..بهت میگم.
به ا.ت میگی دوست دختر من شه و یه هفته بعد باهم ازدواج کنیم..اینطوری هم تو هم ات از این مخمصه خارج میشید.

جونگکوک:چطور فکر میکنی که من خواهرمو به توئه الدنگ بسپارم؟

هیون سو: چون خواهرت تا الان داشت شلاق می خورد ..
آها راستی نگران نباش برادر زن عزیزم، من تا وقتی اون دختر اذیت نکنه کاری به کسی ندارم.

هیون سو: یه لحظه فکر کن
..دوتا راه حل داری!
یا ا.ت با من ازدواج میکنه و همه چیز خوب و آروم می مونه؛
یا هم قبول نمیکنین و نه تنها تو و ا.ت، بلکه خانوادت رو از هم میپاشم..

جونگکوک ساکت موند.
لام تا کام حرف نزد.
بین خواهرش که خودش بزرگش کرده بود و از همه بیشتر عاشقش بود و تمام خانوادش باید انتخاب می کرد..یا جون ات یا آرزوی ات

هیون سو سر و صدایی ایجاد کرد و به سمت در رفت و یه لحظه ایستاد و لب زد:

باشه. تا فردا صبح وقت داری که..

جونگکوک: قبوله..جونش مهمتر از بقیهٔ آرزوهاشه

هیون سو: خوبه! فردا میبرمت تا ببینیش و بهش توضیح بدی...بازم خدافظ برادر زن

و رفت.حالا کوک مونده بود و هزار تا فکر و خیال..خیال اینکه شاید ات بعد از این ماجرا ازش متنفر می شد یا حتی شایدم تحسینش می کرد..ا.ت دختر کاملا باهوش و منطقی ای بود و هردوی این واکنش ها ام منطقی بود..
دیدگاه ها (۰)

ممنون که قلب بالا رو قرمز میکنی زیبا🫰کابوس!part:22اون شب کوک...

سالگرد دوازده سالگی بی تی اس مبارک کیوتا🫰🩵💚🩷💜🎵 درسته جنگه ول...

مرسی که قلب بالا رو قرمز میکنی🫰کابوس!part:20شلاق ها رو بیرون...

کابوس!part:19؟چشماشو باز کنین..با برداشتن پارچه مشکی از روی ...

آتیشی که از بارون شروع شد part 40ویوی ا. تتوی راه خونه پدر ج...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 39ویوی ا. تچند لحظه فقط به جون...

نام: قراردادِ نفرتPart:²ا/ت بدون اینکه حتی یک کلمه‌ی دیگه حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط