{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.
فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته.
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت
و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت : دیگر تمام شد.
دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است
و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ.
دیدگاه ها (۱۰)

سلام صبح شما به خیر ...

چی داداششش ...

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام خواب دیدم خسته و افسرده ام رو...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت شانزدهم: برخوردِ سردِ دو برا...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۶: فراتر از غرور (پایان)نیمه شب ...

پارت ۱۲

اکسیر عشقشاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ...فرشته پری به شاع...

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شاع...

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شاع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط