{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.
فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته.
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت
و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت : دیگر تمام شد.
دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است
و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ.

#عاشقانه
دیدگاه ها (۷)

#التماس دعا

.بازآ...که طبیب، وقت تب می آیدمهتاب همیشه دل شب می آیدایکاش ...

زیر تاریکی شبدیدن مهتاب قشنگ است.چه خیالی است اگر بال ندارم؟...

ﺑﯽ " ﺗﻮ" ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺷﺒﯽ ﺭﺍ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ... ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺷﻌﺮ ﺩﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ "...

...My evil angel...پارت¹¹🪽🔥 فصل دوممهمان سرنوشت...از صبح، قل...

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۶: فراتر از غرور (پایان)نیمه شب ...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت شانزدهم: برخوردِ سردِ دو برا...

از دشمنی تا عشق پارت ۱فرودگاه اینچئون...ا.ت با یک کوله‌پشتی ...

پارت ۱۲

اکسیر عشقشاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ...فرشته پری به شاع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط