{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(Knife Dead)

(Knife Dead)
Part 18

جونکوک: جای خلوت.... نمیدونم شما دوست دارید بریم جای خلوت
دخترک چابک گفت .... ات: برام مهم نیست فکر کنم دیرم میشه بهتره برم
خودش شوکه تر شد ( یعنی این دیگه چه زری بود زدم خاک تو اون سرت ات ) بعد از فوش زیادی به خودش از رو مبل بلند شد جونکوک بلافاصله گفت
جونکوک: بیخیال خانمی شوخی کردم
دخترک بازم با حرف های خودش مشغول شد ( خانمی قربون این حرفی برم که از اون لبای شیرینی بیرون رفت ) سمته جونکوک با غرور چرخید و گفت
ات: خیره خب بریم جای که گفتی
جونکوک نیشخندی منحرفی به نما گذاشت و از رو مبل بلند شد نفهمیدن این ات بود که مخ جونکوک رو زد یا جونکوک بود که مخ ات رو زد سردر نمیاریم
جونکوک: خب لیدی جذاب اول شما
دستش را سمته راه دراز کرد و دخترک بلافاصله لبخند زیبایی رو لب هایش نقش بست و راهی قدم ها شدن
بازم با حرف های تو ذهنش به مرد کنارش نگاه کرد ( دست راستش کدومه ... ؟؟؟؟؟ آهان اونه خدا رو شکر حلقی نیست نه هم انگشتی که نشانه دوست دخترش باشه ... خدا رو شکر ) نفسی کشید و صدای باعث شد زود چشم هایش را باز کنه
جونکوک: اگه راه رفتن سختتونه میتونم کمکت کنم
ات: ... چی نه آقای محترم لازم نیست
با غرور کامل و محکم حرفش را گفت خیلی وقت نگذشت که وارد طبقه سوم شدن برخلاف میلش اونجا خیلی ساکت و آرامش بخش بود فقد بعضی ها که میخواستن برای کار های که مربوط به س*ک*س بود به طبقه دوم میرفتن جشن که نبود انگار هرم سرا راه انداخته بودن هر کدوم اتاق های قشنگی را برای خودشان انتخاب میکردن
جونکوک با باز کردن یکی از در های بزرگ کناری دخترک نگاهی به نوشته هایش انداخت " VIP " و زمزمه ای با خودش کرد ( پس اتاق VIP اره سر سخت باش دختر به آینده خودش و خاله بیونگ سو فکر من من میتونم برام کاری نیست فید کافه خودم بخواهم ) وارد اتاق زیبایی شدن واقعا اسمی که روش میزان حقش بود اتاق با تخت بزرگ و پنچره کنار تخت که کله بیرونی را نشان می‌داد
جونکوک: بفرمایید
ات: ممنون
با شکر ساده. رو یکی از صندلی ها نشست و آن پسر زیرک مشغول برداشتن جام شراب قرمز و دو تا لیوان مخصوص شد سمته مبل جلو دخترک رفت و بعد از نشستن اش مشغول پر کردن لیوان شد
جونکوک: جایی خلوت ؟ درسته
دخترک چابک گفت
ات: این کلمه رو هیچ کس تا به امروز بهتون نگفته بود که وقتی من گفتم اکد ذهنت شد
جونکوک نگاهی به دخترک انداخت و پوسخندی زد
جونکوک: یعنی من باعث عصبانیت شما شدم
ات: من عصبانی نشوم
دیدگاه ها (۶)

(Knife Dead)Part 19 جونکوک لیوانی تو دستش را سمته میز جلو ات...

(Knife Dead)Part 20 ات : ...... یک به آرامی کمی رو پاهای پسر...

Part 17به سمته صدا چرخید و پسر مرموز و جذاب را دید از آن موه...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³⁴ | اون مال منهچند روز بعد، در ع...

پارت 7که تهیونگ اومد روی ات خیمه زد و گفت. خودتو به خواب نزن...

پسرکی جلوی خانمی را میگیرد و با التماس میگوید :خانم، تو رو خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط