{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگکوک با قدم های بلند و محکم سمت سالن اصلی قدم میگذاشت صدای کفشاش ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴¹.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨


جونگکوک با قدم های بلند و محکم سمت سالن اصلی قدم میگذاشت، صدای کفشاش در سالن طنين انداخته بود،

خطی باریکی میان ابروهاش شکل بسته بود، و از بین نگاه های تعجب زده و منتظر رد شد، و روبروی دوستاش ایستاد،

نگاهش رو به سمت یوجین چرخاند و با جدیت گفت:

_ چرا اینکارو کردی؟

یوجین نگاهی کوتاه بین دوستاش رد و بدل کرد و گفت:

_ کاری رو کردم که تو باید میکردی، همونطور که آلبرتو گفته بود، غروره یک دختر، واسش مهمه!...من فقط کارو راحت کردم


جونگکوک دستی به موهاش کشید، و بعدِ عقب دادن آن، گفت:

_ من بهتون نگفته بودم بدون اطلاع من کاری انجام نمیدید؟

یوجین نفس عمیقی کشید و جدی گفت:

_ جونگکوک، اون دختر، هشدار قرمز دریافت کرده، معنیشم خودت میدونی، زیادی سر سخت بود و چتِ عمومی یه نسخه ی پایانی می‌خواست! این ویدئو و واکنش لوسیا، ضربه‌ی آخر بود!

جونگکوک سکوت کرد، بعد نگاهش رو به جمعیت داد و روبه دوستاش گفت:

_ میدونم..

باز برگشت سمت یوجین و ادامه داد:

_ بعدِ ارسال این ویدئو و عکس لوسیا به چتِ عمومی، هشدار قرمز لوسیا لغو میشه.

یوجین سری تکون داد و تنها کوتاه گفت:

_ میدونم.

سکوت بینشان افتاد..

جونگکوک بار دیگه نگاهی کوتاه به دوستاش که ساکت بودن کرد، و سپس بی حرف برگشت و از سالن، سمتِ کلاسش قدم گذاشت، و دوستاش هم پشت سرش راه افتادن.

ادامه دارد...
حمایت خانومی؟
دیدگاه ها (۱۲)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴²..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨لوسیا، خسته و سست شده، قدم ها...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁰..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨فضا در خاموشیِ هیاهو دفن شده ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨وارد محوطه مدرسه که شد، به سر...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁴..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨همه نگاهشون رو سمت جونگکوک بر...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁰..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨مرد هایی که کنار جونگکوک ایست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط