{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وارد محوطه مدرسه که شد به سرعت با خشم قدم بر داشت و چشماش ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁹.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨


وارد محوطه مدرسه که شد، به سرعت با خشم قدم بر داشت، و چشماش از نفرت و خشم فریاد میزد.

وارد ساختمان شد و سریع راهرو هارو طی میکرد، و چشماش دنبال یک نفر بود..« جونگکوک» اما کسی حتی توی راهرو گذر هم نمیکرد..عجیب بود، اما موقعیتش واسه توجه کردن به اینا، مهم تر بود.

نگاهش رو بار ها چرخاند، هر طرف رو نگاه کرد اما انگار این طرف ها نبود، خواست از پله های سالن بالا بره که صدایی توجهش رو جلب کرد.

یهویی برگشت و سمت صدا رفت، اروم سمت منبع صدا قدم بر می‌داشت..که رسید به سالن اصلی، همه اونجا جمع شده بودن!؟
اما یه چیزی فرق میکرد..نگاه همشون، روی پروژکتور بزرگِ داخل سالن بود.
لوسیا هم ناخواسته همراهشان نگاهش رو به بالا داد.

اما با دیدن چیزی که جلوی چشماش بود، بدنش رو یخ بست، سرجاش میخکوب شد و چشماش باز تر شد.


با تعجب زیر لب زمزمه کرد: امکان نداره!

با شوک به فیلمی که حالا کل مدرسه داشتن نگاهش میکردن چشم دوخت، فیلم همون شب، از حرف هایی که پدرش بهش زد، تا سیلی که بهش زد! حالا در ملاءعام پخش شده بود. دهانش بسته ماند، و در میان همهمه‌ی اونجا، صدای قلبش به گوشش می‌خورد.

پاهاش سست شد، پچ‌پچ ها بلند تر شدن، خنده های ریز و نگاه های متعجب همشون مغزش رو به درد آورد.

نگاهش رو از پروژکتور جدا کرد که ناگهان گوشه ای، جونگکوک رو دید که مثل همه نگاهش بالا قفل بود.

چشماش از خشم برق زد، و با قدم های بلند و بی‌ملاحظه سمت جونگکوک رفت و جلو ایستاد.

جونگکوک تا نگاهش رو بهش دوخت، سیلی محکمی از جانب لوسیا به صورتش برخورد کرد.

سکوت کل سالن رو بلعید، همه ی پچ پچ ها و سرو صدای یکم پیش، حالا یک دفعه خاموش شد.


ادامه دارد‌‌‌...
دیدگاه ها (۹)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁰..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨فضا در خاموشیِ هیاهو دفن شده ...

فالو شه♡..@mr_kj

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁸ .𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒. ፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨ دستش رو آهسته بالا آور...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁷..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨لوسیا از شوک چشماش باز تر شد،...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨از ساختمان مدرسه که خارج شدن،...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨جونگکوک سرش رو به عقب برد و ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط