حكايت آن مرد را شنيده ای كه نزد طبيب رفت و از غم بزرگی كه
حكايت آن مرد را شنيده ای كه نزد طبيب رفت و از غم بزرگی كه در دل داشت گفت ؟ طبيب گفت : به ميدان شهر برو ، آنجا دلقكی هست آن قدر می خنداندت تا غمت از ياد برود ، مرد لبخندی زد و گفت من همان دلقكم . . .!!!!!!
- ۳۹۵
- ۲۱ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط