{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو بیهوده روز شب کردم

بی تو بیهوده روز شب کردم
و چه شبها از عشق تب کردم
بعدِ تو طبع شعرِ من خشکید
بارها بر قلم غضب کردم
روزها کوچه متر می کردم
شب کفِ خانه را وجب کردم
طالع ام بی تو بسته خواهد ماند
رفتی و خویش را عذب کردم
بارها جان به لب شدم بی تو
در همان لحظه فکر لب کردم
بودنت، گرچه بی ادب بودم
رفتنت، خویش را ادب کردم
بیخودی بر تو عشق ورزیدم
دوستی با تو بی سبب کردم
واجبِ زندگی تو بودی و من
نیتِ کار مستحب کردم
خودکشی لذت عجیبی داشت
آن دوباری که شیره حب کردم...
دیدگاه ها (۱۰)

آنچه گذشت بين من و تو زمان نبودعاشق شديم رانده شدن حق مان نب...

به گریه گفتمت و گفته ای که راه نداردکه این قطار توقف در ایست...

ابر آمد و بر پنجره باران بگرفتباز این دلم از دوریش آسان بگرف...

هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم از خداوندبه خاطر یک روز د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط