{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت ۲

ادامه پارت ۲

تهیونگ به کفِ سنگیِ خونه نگاه کرد. اون واقعاً به این پسر نیاز داشت. نیاز داشت که مراقبش باشه، شاید چون خودش هم از این همه سردیِ زندگیش خسته شده بود. دستِ جونگکوک رو گرفت و بلندش کرد. «بیا. اتاقم اون بالاست. اونجا یه تختِ بزرگ هست. امشب اونجا می‌خوابی.»

جونگکوک با تعجب به دستِ بزرگِ تهیونگ که دستِ کوچیکِ اون رو گرفته بود نگاه کرد. تهیونگ، مافیایِ ترسناکِ شهر، داشت یه امگایِ گم‌گشته‌یِ گیج رو با خودش می‌برد طبقه بالا، تا توی تختِ خودش بخوابونتش. این شروعِ چیزی بود که تهیونگ حتی نمی‌دونست چطور باید باهاش کنار بیاد.

پایان پارت ۲

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

مهمونی پارت ۳۹

پارت ۸ "اخر"ساعت ۷ و ۲۴ دقیقه عصر_نویسنده "کارن":تهیونگ با ا...

# قولی_که_شکست ###پارت ۶ آیا رابطه این دو مثل پسر عمه و پسر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط