{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Red moon

Red moon
p11
ماه قرمز
چند ماه بعد

ات ویو
خانواده من و داییم خیلی با هم خوب بودن و انگار توی خونه ما زندگی میکردن یا بر عکس

جونگ کوک: اتتتتت
ات: چته آشغاللل
جونگ کوک: لباس مشکیم کجاستتتت
ات: ب من چه
پدر جونگ کوک : 😐 اینجاست
جونگ کوک ات رو زد و رفت پیش باباش
ات ویو
چقد این جونگ کوک رو مخه هوف ازش بدم میاد

جونگ کوک
چقد کیف میده این بز رو اذیت کنم

ات ویو
فردا ی مراسم بزرگ بر پا میشه و پدر بزرگ میخاد حرف های مهمی بزنه
منم باید سخنرانی کنم پس رفتم که متن رو آماده کنم....
روی میز داشتم مینوشتم متن رو که دوباره این گراز پیداش شد خدایاا

جونگ کوک : یاع کرم بریزم

جونگ کوک ویو
یکی از کتاب های قرمز ات رو برداشتم و جلدش رو گذاشتم رو شمع ها ( خنده شیطانی

ات: نکن احمق نکنننن وای خدایایااا مامانننننننننن ( جیغغ)

مامان ات : 😐😐جونگ کوک خو نکن
ات: فکر نمیکردم شما خوناشام ها اینجوری باشیننننن
اینقدر کرمو خدایاااا بعد اینقد شاددد من فک میکردم هر روز یکی رو میخورین بی رحمین😑😑😑😑😑

همه: ب مولا ت خدت هم خوناشامی
جونگ کوک: زر نزن بابا🗿💔

خب خب اسلاید اول کاور اسلاید دوم میز و کتاب و شمع های ات

لایک ۱۷ کامنت ۳۰
دیدگاه ها (۷۵)

Red moonP12ماه قرمزفردا ات ویوخب متن آمادس ۲ بار تمرین کردم....

Red moon P13ماه قرمزساعت ۵ ات ویو خب دیگه برم آماده شم ات: آ...

Red moon P10ماه قرمز جونگ کوک ویو ن بابا خوشم اومد.... ترسو...

Red moon P9 ماه قرمزرفتم جلو آیینه ات : چیییی ( جیغغغغ )پدر...

part34 عشق پنهان 《ویو ات》صبحونه ای که جونگ کوک آماده کرده بو...

part18 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》ات اومد کنار من دراز کشید و سر...

سرنوشت من part3ات:باشه ...《لبخند》جونگ کوک: پس من برم لباسام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط