{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا که زمستون شده و برف اومده؛

حالا که زمستون شده و برف اومده؛
درستش این بود که مادربزرگ زنده بود، نوه هاشو جمع میکرد دور کرسی، بساط چای و نخودچی کشمش و نُقل و قصه‌های قدیمی ‌رو راه مینداخت😊


⭕ ️
دیدگاه ها (۱)

زمستون برا من با نوبرونه‌‌ی نارنگی‌های سبز و بوی تندش شروع م...

فیک : بین راندها

بوسه ی اجبار پارت ششم

the end-part 1

کامنت بزار تا جایی که میتونی

Enemys Embrsce [ part ۲۲ ]

### اپیلوگ: ردپای آرامش در شن‌های ساحلپنج سال بعد...صدای برخ...

&سناریو&وقتی:``وقتی‌ براشون‌ بالم‌ لب‌ میزنی....``مکنه لاینج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط