{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Kiss me

Kiss me
p 7

رفتم بغلش نشستم ...
کوک : حوصلت سر رفته ؟
ات : نه
کوک : میخوای بری بیرون ؟
ات : نچ
ات : فیلم ببینیم ؟
ات : نع
کوک : میشه ببو... سمت ؟
ات : بلههههههه ؟؟( تعجب )
کوک : اصن من چرا اجازه میگیرم
کوک ویو :
نزدیک صورتش شدم لب....امو گذاشتم رو لبا .... ش با مشتای کوچیکش میزد به بازوم که دیگه خسته شد ....
همکاری نمیکرد مجبود شدم ل.ب پایینشو گاز بگیرم ( من چقد بچه بدیم )
*** دینگ دینگ
ات : خدافظ ( صورتش قرمز شده )
کوک : وایسا
** ات درو باز کرد با صورت جیمین و ته مواجه شد و دویید ..
کوک : ات گفتم وایسا
جیمین : اینا چشونه
ته : نمیدونم ،
ات : تروخدا بزار برم الان من چطوری نگات کنم ( اصن نگاش نکرد )
کوک : ات وایسا سرما میخوری داره بارون میاد
ات : میشه بری من میام
کوک : همینجا وایسا الان میام

جیمین : سلام
کوک : جمع کنین بریم بیرون
ته : چرا
کوک : زر نزن با ماشین تو میریم

ات ویو :
وایییی قلبم ....
داشتم زیر بارون راه میرفتم یه ماشین کنارم وایساد
جیمین : خوشگله برسونیمت
کوک : جیمینننننن
جبمین : ببخشید
کوک : ات بیا بالا
ات : سردمه وگرنه نگاتم نمیکنم دیگه
ته : چیزی شده
ات و کوک : به تو ربط نداره
جیمین : اوهه
ته : واو
کوک : ببخشید
ات : نه نه نمیخواد معذرت خواهی کنی
کوک : خوشت اومد ( پوزخند )
ات : نهههه
کوک : په چیه
ات : هیچی فقط گشنمه ،،
کوک : باش
ات ویو :
کوک منو برد رستوران با دوستاش غذا خوردیم و کلی خندیدیم ازون ور دوست نداشتم هیچ وقت برم خونه اه
کوک : خب ات بریم
ات : میشه چند روز بریم خونه ی ما
کوک : باشه بیبی
ته و جیمین : بیبی ( بلند )
کوک : ....
ات : اههههه من میخوام خانوادگی باشه خونمون هیچکس نمیاد
و تو کوک
کوک : هوف باشه

فلش بک به خونه ات ~>
ات : خدافظ
کوک و ته و جیمین : بای
مامان ات : سلام دخترم بیا
ات : سلام مامان
**** این چند روز هیچی نشد
مامان ات : خب ببین نمیخواد پنهان کنی کوک رو دوست داری
ات : از کجا فهمیدی ؟؟
مامان ات : حرف زدنت .. رفتارت همیچین معلومه زنگ بزن بگو بیاد
دامادمو ببینم
ات : مامانننن
مامان ات : یامان ،، زنگ بزن
ات ویو :
منو مامانم نقشه ریختیم کوکی رو ایسگا کنیم هنوز بهش نگفتم دوسش داره ولی میگم زنگ زدم گفتم بیا خونه خالیه ولی قبلش به ته و جیمینم زنگ زدم‌که بیان ....
ات : کوک
کوک : جونم
ات : خونه خالیه ...
کوک : قطع کرد
فلش بک به دو دیقه بعد ~>
ات ویو :
رفتم درو باز کردم که کوک منو چسبوند به دیوار
مامان ات : جلو مامانش ازین کارااااا ؟؟
ته : عیجان
جیمین : بله درک میکنم خیلی بده
ات : شرمنده ( خنده )
کوک : ........

لایکککککککککک؟؟؟
کامنتم بزار خوشگله ...
دیدگاه ها (۱۱)

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

Part40ویو نیلا صبح با دل درد خیلی بدی بیدار شدم زیر شکمم تیر...

من برگشتممممممپارت یکیوری: کوک یه لحظه گوش بده به جای اینکه ...

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

شاگرد لوس من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط