ماهخاموش

#ماه_خاموش🔞
#پارت۱۷

اما پشت سرم اومد بازومو گرفتو مانع از حرکتم شد
- دزیره ...
دستمو ازش جدا کردمو برگشتم سمتش
خیره شد بهم
- دقیقا میخوام بدونم چرا یهو گفتی نه ؟
- یهو نیست دنیل هفته‌ی پیش هم بخاطر چند ماه اصرار تو قبول کردم ... باور کن میل باطنی نداشتم و ندارم
پوزخند تمسخر آمیزی زد و با تمسخر گفت
- چرا اونوقت میلی باطنی نداری ؟ دختر رئیس جمهور یا کس خاصی هستی که
من برات کمم ؟
یا قیافه‌ی خاص و تاپی داری ؟
چرا انقدر خودتو بالا میبینی دزیره !
ابروهام از بس بالا رفته بود درد گرفت
پس خود واقعیش این بود
با تاسف براش سر تکون دادمو گفتم
- خوب خودتو نشون دادی
چشم هاش وحشی شد هر دو بازومو گرفتو فشار داد
انقدر شدید که از درد نفسم رفت
- من اگه بخوام خودمو نشون بدم که ...
دستی رو شونه‌ی دنیل نشست
- دستشو ول کن
هر دو برگشتیم سمت صدا
بازرس سلامت روان بود و من فقط همین صحنه‌ی دعوا رو اونم رو به روی بازرس کم داشتم
دنیل بازوی منو ول کردو برگشت سمت بازرس
- تو کی باشی به من دستور میدی ؟
- من بازرس مستقیم آقای مکندی هستم
دنیل با انگشت اشاره زد رو سینه بازرس و گفت:
- خود مکندیش هم باشی نمیتونی به من دستور بدی
برگشت سمت من
- هنوز کارم با تو تموم نشده
با خشم نگاهم کردو برگشت سمت ورودی انبار ......
دیدگاه ها (۱)

‍ #ماه_خاموش🔞 #پارت۱۸از تهدیدش و حالت چشم هاش ترسیدم اما ب...

‍ #ماه_خاموش🔞 #پارت۱۹- فردا به عنوان کارمند جدید میام و امر...

خدا خواستآرامش را برای زن معنا کندآغوشِ مَردانه را آفرید

دل سپردن از تو باشد عهد و پیمانش ز منقبله ام سوی توباشددین و...

♡𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part³"( ...

♡𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part²'( ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط