{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بامادرم جدول حل میکردم گفتم:

بامادرم جدول حل میکردم گفتم:
نوشته:دوست،عشق،محبت،دنیا و4حرفیه.الف وميم دراومده...
گفت:فهمیدم عزیزم میشه مادر.
بآاینکه میدونستم مادرمیشه گفتم نه!!
گفت اخه عمودیشم درمیاد..
توچشام اشک جمع شدوگفتم میدونم
ولی این4حرف داره توکه حرف نداری...
دیدگاه ها (۷)

فقط می خوام که حالم رو بدونهکلاغ ها اطراف من رو گرفتناز دور ...

خدا آن حس زیباییست که در تاریکی صحرا زمانی که هراس مرگ می دز...

آیندمون آینده ای روشنحرف جدایی رو نزن با منفردای خوبی پیش رو...

سخـته خدا حافظی با این دوماه عزاسخته خدا حافظی با این پیرهن ...

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p19روم خیمه زد  و خم شد...

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

part 36جیمین« نه هیونگ گشنم نیست»یونگی« هیونگ تو برو استراحت...

تک پارتی ویو ا.ت از شدت خنده روی سرامیک های سرد آشپز خونه در...

آوای شب پارت ۲۴ویو نویسنده دامیان در و باز کرد شوکه شد...انی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط