{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فراموشی

فراموشی♥
پارت ۲

ویو ات:
وقتی رفتم داخل استاد من را به بچه ها معرفی کرد وبعد گفت که پیش اقای جئون جونگ کوک بشینم ولی تا استاد اینو گفت بچه ها ترسیدن چون کوک قلدر مدرسه بود


ویو کوک:
استاد گفت که کیم ات کنار من بشینه
من که اون دختر را دیدم ازش خوشم اومد خیلی دختر کیوتی بود

ات: سلام من ات هستم
کوک: سلام (سرد )

ویو ات:

استاد داشت درس میداد و درس تمام شد به حیاط مدرسه میرفتم یه دست رو شونم خورد


ات: جیغـــــــــــــ

بیت نا : ببخشید
من بیت نا هستم همکلاسیت میخوای بامن دوست بشی 🫂🤍

ات: اره حتما 💙💙

داشتم با بیت نا صحبت میکردم که تهیونگ صدادم زد

ته: ات بیا پیش من

ات: باشه

ویو ات:
راستش من از تهیونگ خوشم میاد ولی نمی دانم از من خوشش میاد یا نه
داشتم میرفتم که دیدیم جونگ کوک پیش تهیونگ وایستاده
فهمیدم جونگ کوک و تهیونگ با هم دوستن
رفتم جلو
ته: سلام ات
ات: سلام تهیونگ سلام اقای جونگ کوک

ویو کوک:
نوی دونم چرا منو اینتوری صدا می زنه یعنی خیلی از من میترسه
کاش میشد بگم دوسش دارم
تو فکر بودم که.....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بزن اون دکمه قرمز بشه
بزار من انرژی بگیرم ❤💋💙💜💜🐣🤍🫂🫶🏻💔
دیدگاه ها (۰)

فراموشی 🔥پارت ۳❤💙جونگ کوک تو فکر بود که تهیونگ صداش زد ته: ک...

فراموشی 💜💋❤ـپارت ۴💋❤ویو ات: رفتم و کاغذم را دادم مامانم امضا...

رمان 💜❤نام: رمان فراموشیپارت: 1💜🫶🏻ـــــــــــــــــــــــــ...

😎❤️‍🔥

part43 عشق پنهان《ویو ات》از بلندگو ها گفتن که تا چند دقیقه دی...

part23 عشق پنهان《ویو ات》جونگ کوک بود برگشتم سمتش تا برگشتم ب...

مثلث عشق ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط