{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای کاش می‌توانستند

ای کاش می‌توانستند
از آفتاب یاد بگیرند
که بی‌دریغ باشند
در دردها و شادی‌هاشان
حتی
با نانِ خشکِشان
و کاردهایشان را
جز از برایِ قسمت کردن
بیرون نیاورند
"احمد شاملو"
دیدگاه ها (۴)

^-^

من شبیه کوهم امّا از وسط تا خورده امتو تصوّر می کنی چوبِ خدا...

..

..

انگار مامانم رفته بازار و منو نبرده...انگار دندونمو کشیدن و ...

در هندِ تحت سلطه بریتانیا، آسایش برای حاکمان اغلب به معنای ک...

سناریو هاشیراها در سیزده بدر.بازم به صورت رندوم ا.ت وارد اتا...

پارت ۷۲

هیییییچ حرکت ایدئولوژیک مذهبی تو دل تاریخ نتونسته حکومت چیه ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁷...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد.ا...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت پانزدهم | فاصله‌ای که نبودچن...

پارت ۲ویو ات:ماشین متوقف شد. فضای بیرون یه عمارتِ سنگی و بزر...

when silence became a scream p17

بسم الله الرحمن الرحیم قسمت اول : زبان و کلام، بسیار ارزشمن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط