me My many years of lov
me: My many years of lov
Part:⑥④
اسلاید دوم جا گلدونیه
ویو میونگ
با کلی گریه خوابم برده بود رفتم داخل اینه نکاه به خودم کردم با همون آرایش و لباس خوابم برده بود چشمام پف کرده بود بینیم صورتی شده بود پشت چشمامم صورتی شده بود رفتم با آب خنک صورتمو شستم یه لباس راحت پوشیدم نرفتم بیرون هنوز در قفل بود گشنم نبود انگار داره بغض گلومو گرفته و سیع میکنه خفم کنه رفتم داخل بالکن اتاقم روی صندلی مانند تختم دراز کشیدم هوا سرد بود نگاه به ساعت انداختم ساعت ⁵صبح بود یهو گریم گرفت و گریه کردم کل بدنم شل شده بود حالم خوب نبود دلم میخواست خودمو پرت کنم پایین رفتم داخل کلوزت لباس عروسیمو که دسدم همونجا با سر افتادم رو زمین و سیاهی
ویو بابای میونگ
بیدار شدم ساعت ⁸صبح بود از اتاق اومدم بیرون رفتم سمت اتاق میونگ در هنوز قفل بود حتماً خودشو داخل اتاقش حبس کرده بود بی خیال شدم و رفتم صبحونه خوردم
ویو میونگ
با سر درد شدیدی بیدار شدم دیدم هنوز روی زمین سرد که مرمر بودن مواجه شدم سرم به شدت درد اومده بود بلند شدم که سرم گیج رفت جلو چشمام تار شد بعد چند ثانیه درست شد رفتم ساعتو نگاه کردم ³ساعت روی زمین بیهوش بودم رفتم داخل بالکن حالت گرد مانند کوچیکم و روی. همون صندلی دراز کشیدم بعد چند مینی در زده شد رفتم باز کردم آجوما با یه لباس در دست بود
آجوما: بفرمایید اینو پدرتون دادن و گفتن ساعت ⁷مهمون ها میان
☆باشه ممنونم
آجوما: خواهش میکنم
ویو میونگ
رفتم گذاشتمش روی تختم نگاه به گلدون شکسته انداختم که آجوما با یه جارو اومد جمعش کرد و رفت و بعد اومد با یه گلدون دیگه برگشت و گل رز پژمرده رو برداشت و گل لاله سفید داخلش گذاشت جا گلدونیه خیلی خنده دار بود یه کوچولو لبخند زدم و بعد آجوما با موفقیت رفت چون تونسته بود منو بخندونه ولی. چیزی عوض نشد همون حالو داشتم
Part:⑥④
اسلاید دوم جا گلدونیه
ویو میونگ
با کلی گریه خوابم برده بود رفتم داخل اینه نکاه به خودم کردم با همون آرایش و لباس خوابم برده بود چشمام پف کرده بود بینیم صورتی شده بود پشت چشمامم صورتی شده بود رفتم با آب خنک صورتمو شستم یه لباس راحت پوشیدم نرفتم بیرون هنوز در قفل بود گشنم نبود انگار داره بغض گلومو گرفته و سیع میکنه خفم کنه رفتم داخل بالکن اتاقم روی صندلی مانند تختم دراز کشیدم هوا سرد بود نگاه به ساعت انداختم ساعت ⁵صبح بود یهو گریم گرفت و گریه کردم کل بدنم شل شده بود حالم خوب نبود دلم میخواست خودمو پرت کنم پایین رفتم داخل کلوزت لباس عروسیمو که دسدم همونجا با سر افتادم رو زمین و سیاهی
ویو بابای میونگ
بیدار شدم ساعت ⁸صبح بود از اتاق اومدم بیرون رفتم سمت اتاق میونگ در هنوز قفل بود حتماً خودشو داخل اتاقش حبس کرده بود بی خیال شدم و رفتم صبحونه خوردم
ویو میونگ
با سر درد شدیدی بیدار شدم دیدم هنوز روی زمین سرد که مرمر بودن مواجه شدم سرم به شدت درد اومده بود بلند شدم که سرم گیج رفت جلو چشمام تار شد بعد چند ثانیه درست شد رفتم ساعتو نگاه کردم ³ساعت روی زمین بیهوش بودم رفتم داخل بالکن حالت گرد مانند کوچیکم و روی. همون صندلی دراز کشیدم بعد چند مینی در زده شد رفتم باز کردم آجوما با یه لباس در دست بود
آجوما: بفرمایید اینو پدرتون دادن و گفتن ساعت ⁷مهمون ها میان
☆باشه ممنونم
آجوما: خواهش میکنم
ویو میونگ
رفتم گذاشتمش روی تختم نگاه به گلدون شکسته انداختم که آجوما با یه جارو اومد جمعش کرد و رفت و بعد اومد با یه گلدون دیگه برگشت و گل رز پژمرده رو برداشت و گل لاله سفید داخلش گذاشت جا گلدونیه خیلی خنده دار بود یه کوچولو لبخند زدم و بعد آجوما با موفقیت رفت چون تونسته بود منو بخندونه ولی. چیزی عوض نشد همون حالو داشتم
- ۶.۸k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط