ستارههای دو قلب
ستارههای دو قلب
Part 4:
**از زبون دامیان:**
*صبح فردا، هنوز به آنیا فکر میکنم. لبخندش تو خوابم اومد. باید هدیه براش بگیرم، مثل سندی میگه. یه ستاره نقرهای...*
**از زبون آنیا:**
*دیشب جادویی بود! به بکی بگم؟ آره، بهترین دوستمه. بادخوردم از خوشحالی داره میرقصه. دامیان واقعی عاشقه! ✨*
**از زبون بکی:**
*وای، آنیا بالاخره با دامیان! دیدمشون تو باغ، مثل فیلم رمانتیک. باید کمکشون کنم. برنامه بریزم: مهمونی مخفی، رقص زیر ستارهها. بهترین دوست دنیا هستم! 😏*
**از زبون نویسنده:**
تو کافه مدرسه، بکی آنیا رو کشید گوشه: "دختر، جزئیات بده! من برنامه مهمونی میریزم، دامیان دعوت میشه." آنیا ذوق کرد و دامیان از دور نگاه میکرد، لبخند پنهان.
Part 4:
**از زبون دامیان:**
*صبح فردا، هنوز به آنیا فکر میکنم. لبخندش تو خوابم اومد. باید هدیه براش بگیرم، مثل سندی میگه. یه ستاره نقرهای...*
**از زبون آنیا:**
*دیشب جادویی بود! به بکی بگم؟ آره، بهترین دوستمه. بادخوردم از خوشحالی داره میرقصه. دامیان واقعی عاشقه! ✨*
**از زبون بکی:**
*وای، آنیا بالاخره با دامیان! دیدمشون تو باغ، مثل فیلم رمانتیک. باید کمکشون کنم. برنامه بریزم: مهمونی مخفی، رقص زیر ستارهها. بهترین دوست دنیا هستم! 😏*
**از زبون نویسنده:**
تو کافه مدرسه، بکی آنیا رو کشید گوشه: "دختر، جزئیات بده! من برنامه مهمونی میریزم، دامیان دعوت میشه." آنیا ذوق کرد و دامیان از دور نگاه میکرد، لبخند پنهان.
- ۶۲۶
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط