عشق رمانتیک من
عشق رمانتیک من
❤😎پارت ۶۴
هانیل: دستتو بکش
جونگ هی: چی میشه مثل قبل عاشقم باشی هااا؟ (داد)
هانیل: اون زمان یه اشتباهی بیش نبود
جونگ هی: نمیبینی؟ من به خاطر تو دارم تلاش میکنم که آدم خوبی باشم ولی تو اصلا توجه ای نمیکنی
هانیل: آدم خوبی باشی؟اینکه منو مجبور به زندگی کردن باهات کنی کار خوبیه؟من فقط از سر اجبار اینجام همینو بس
جونگ هی: تو باید عاشقم بشی درست مثل قبل یادت نیست؟ (هیچ وقت همدیگه رو ول نکنیم؟)
(برگشت به ۳ سال پیش)
جونگ هی: عشقم
هانیل: جانم
جونگ هی: بیا یه قولی بدیم
هانیل: چی؟
جونگ هی: هر اتفاقی هم که افتاد همو ول نکنیم
هانیل: مثلا قراره چه اتفاقی بیوفته خنگول؟
جونگ هی: هیچی ولی اگه هم افتاد
هانیل: باشه ولی از این فکرا نکن
جونگ هی: (خنده) بیا بغلم فیلم ببینیم
هانیل: اومدم (خنده کیوت)
ویو صبح
از خواب بیدار شدم دیدم جونگ هی نیست رفتم تو سالن اصلی صبحونه امو خوردن رفتن و رفتم تو اکسپلورر که گوشیم زنگ خورد
هانیل: الو؟
ناشناس: میخوای بدونی دوست پسر عزیزت کجاس؟
هانیل: تو...تو
ناشناس: الان تو تخت کنار منه
هانیل: زر نزن زنیکه
ناشناس: باور نداری پس اینو ببین
یه ویدیو برام فرستاد که بازش کردم و اون..اون خودش بود...جونگ هی..بود..ولی آخه چرا؟ (بغض) الکی بود حرفای دیروزش؟
گوشیم زنگ خورد
ناشناس: دیدی؟ حالا هم گمشو از زندگیمون بیرون اگه تو نبودی ما زودتر باهم بودیم
گوشیو قط کردم و گذاشتم روی میز و پاهامو تو دلم جمع کردم که بعداز ۱ ساعت اومد خونه
جونگ هی: سلام عروسکم: (ذوقی)
هانیل: سلام (سرد و گرفته)
جونگ هی: چیشده عصبانی ای؟ پریود شدی؟ ماساژت بدم؟
سعی کردم تو چشماش نگاه کنم ولی نشد تو خیلیی...خیلیی
هانیل: عوضی (زیرلب)
جونگ هی: چی؟
بلند شدم و رفتم تو اتاق و در و قفل کردم و ساکمو آوردم و وسایلمو جمع کردم و بعد گذاشتم تو کمدم
ویو فردا درو باز کردم که دیدم جلوی در خوابش برده آروم از کنارش با چمدونم رد شدم و یه تاکسی گرفتم و ترکش کردم بعد از ۷ ماه به زور خودمو جمع و جور کردم و رو پای خودم وایسادم و هیچ نیازی به مردا نداشتم
(پایان فلش بک)
از یه جایی به بعد، دیگه دوست نداری همه چی درست شه فقط دوس داری همه چی تموم بشه..
❤😎پارت ۶۴
هانیل: دستتو بکش
جونگ هی: چی میشه مثل قبل عاشقم باشی هااا؟ (داد)
هانیل: اون زمان یه اشتباهی بیش نبود
جونگ هی: نمیبینی؟ من به خاطر تو دارم تلاش میکنم که آدم خوبی باشم ولی تو اصلا توجه ای نمیکنی
هانیل: آدم خوبی باشی؟اینکه منو مجبور به زندگی کردن باهات کنی کار خوبیه؟من فقط از سر اجبار اینجام همینو بس
جونگ هی: تو باید عاشقم بشی درست مثل قبل یادت نیست؟ (هیچ وقت همدیگه رو ول نکنیم؟)
(برگشت به ۳ سال پیش)
جونگ هی: عشقم
هانیل: جانم
جونگ هی: بیا یه قولی بدیم
هانیل: چی؟
جونگ هی: هر اتفاقی هم که افتاد همو ول نکنیم
هانیل: مثلا قراره چه اتفاقی بیوفته خنگول؟
جونگ هی: هیچی ولی اگه هم افتاد
هانیل: باشه ولی از این فکرا نکن
جونگ هی: (خنده) بیا بغلم فیلم ببینیم
هانیل: اومدم (خنده کیوت)
ویو صبح
از خواب بیدار شدم دیدم جونگ هی نیست رفتم تو سالن اصلی صبحونه امو خوردن رفتن و رفتم تو اکسپلورر که گوشیم زنگ خورد
هانیل: الو؟
ناشناس: میخوای بدونی دوست پسر عزیزت کجاس؟
هانیل: تو...تو
ناشناس: الان تو تخت کنار منه
هانیل: زر نزن زنیکه
ناشناس: باور نداری پس اینو ببین
یه ویدیو برام فرستاد که بازش کردم و اون..اون خودش بود...جونگ هی..بود..ولی آخه چرا؟ (بغض) الکی بود حرفای دیروزش؟
گوشیم زنگ خورد
ناشناس: دیدی؟ حالا هم گمشو از زندگیمون بیرون اگه تو نبودی ما زودتر باهم بودیم
گوشیو قط کردم و گذاشتم روی میز و پاهامو تو دلم جمع کردم که بعداز ۱ ساعت اومد خونه
جونگ هی: سلام عروسکم: (ذوقی)
هانیل: سلام (سرد و گرفته)
جونگ هی: چیشده عصبانی ای؟ پریود شدی؟ ماساژت بدم؟
سعی کردم تو چشماش نگاه کنم ولی نشد تو خیلیی...خیلیی
هانیل: عوضی (زیرلب)
جونگ هی: چی؟
بلند شدم و رفتم تو اتاق و در و قفل کردم و ساکمو آوردم و وسایلمو جمع کردم و بعد گذاشتم تو کمدم
ویو فردا درو باز کردم که دیدم جلوی در خوابش برده آروم از کنارش با چمدونم رد شدم و یه تاکسی گرفتم و ترکش کردم بعد از ۷ ماه به زور خودمو جمع و جور کردم و رو پای خودم وایسادم و هیچ نیازی به مردا نداشتم
(پایان فلش بک)
از یه جایی به بعد، دیگه دوست نداری همه چی درست شه فقط دوس داری همه چی تموم بشه..
- ۲.۴k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط