روزی مردی نزد شیخی رفت واز او پرسید
روزی مردی نزد شیخی رفت واز او پرسید
ای شیخ چرا همسرم یک گل رز را که یک روز عمر میکند را انقد دوست دارد ولی منکه هر روز برایش میمیرم زنده میشوم دوست ندارد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شیخ لبخندی زد وگفت؛
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خیلی قشنگ بود با وایبر برام بفرست!!!!!!!
ای شیخ چرا همسرم یک گل رز را که یک روز عمر میکند را انقد دوست دارد ولی منکه هر روز برایش میمیرم زنده میشوم دوست ندارد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شیخ لبخندی زد وگفت؛
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خیلی قشنگ بود با وایبر برام بفرست!!!!!!!
- ۷۰۷
- ۰۱ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط