{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب خیال رویت باآبدیده میگفت*

دیشب خیال رویت باآبدیده میگفت*
بیرون شتاب تامن، بتوانم آرمیدن*
اشک ازسرارادت،بررخ دویدو گفتا*
ازدوست یک اشارت،ازمابسردویدن*
دیدگاه ها (۲)

ناشناس ازهمه بگذشتی ودرملک وجود*کس زبان تو ندانست ودرونت نشن...

هزاران سال درفکرت نشستم*زخود ببریدم با غیر بستم*درآخر حاصل ع...

بیلاخ طلایی

ای وای براسیری که ازیادرفته باشد*دردام مانده صیدو صیاد رفته ...

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:5اون..اون پسر ال...

وقتی بدون اجازش تتو میزنی...بارون به شیشه میخورد..و با هر ضر...

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

چشم های زن و شوهر از تعجب گرد شد. این تصمیم میتونست زندگیشون...

وقتی آسانسور ایستاد، دایون بدون هیچ ترسی به بیرون قدم برداشت...

ترسیده بود. سرش درد میکرد. حالش خوش نبود. ل درد وحشتناکی تو ...

دیشب خیال رویت باآب دیده ميگفت*بیرون شتاب تا من بتوانم آرمید...

‍ پرسید:دیشب کجا بودی؟عرض کرد:کسی خبر آورد از،رویت هلال محرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط