{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لره سر مرز یه عراقیه رو اسیر میگیره. همینجور كه داشته میب

لره سر مرز یه عراقیه رو اسیر میگیره. همینجور كه داشته میبردتش، یه دفعه یه خمپاره میخوره بغلشون دست عراقیه كنده میشه. عراقیه میگه: بگذار من این دستمو بندازم تو كشور خودم. لره دلش میسوزه، میگه باشه. یكم دیگه میرن، دوباره یه خمپاره میخوره اون یكی دست عراقیه هم كنده میشه. باز عراقیه میگه بگذار من این دستم رو هم بندازم تو وطن خودم، لره هم میگه باشه. بعد یه تركش دیگه میخوره پای عراقیه هم كنده میشه، ورش میداره میندازه اونور مرز. یه دفعه لره تفنگ رو میذاره روشقیقه یارو میگه: هوی! فكر نكن من لرم نمیفهمم، خورد خورد داری فرار می کنی.
دیدگاه ها (۵)

ﭘﺴﺮ : ﭖ = پررو :| ﺱ = سيريش :| ﺭ = رو مخ :| ____________(ㄟ(ツ...

لطفا همه بگینo_O

ﺳﻮﺍﻻﺗﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺧﯿﻠﯽ ﭼﺮﺕ ﻭ ﭘﺮﺗﻪ :۱ - ﺭﻭ ﺗﻠﻔﻮﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧ...

یوکی با چشمای گرد به گیو نگاه میکنه و سعی میکنه فکر نکنه ...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

داستان های هوش مصنوعی

Part 18بازم اینان نامجون همیشه اینا رو دست به سر می‌کرد ولی ...

Part: 11 ادامه پارت قبل=موری: آکوتاگاوا کون تو تا چند روز...

پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط