{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلخ ترین شیرینی من

★تلخ ترین شیرینی من ★
پارت اول

ساعت هشت شب بود. خیابون های توکیو مثل همیشه شلوغ بودن؛ بارش باران هر لحظه بیشتر میشد.
قدم زنان به سمت نزدیک ترین هتل رفتم.
و یک اتاق رزرو کردم.
وقتی وارد اتاق شدم و چمدون هامو گذاشتم توی اتاق لباسمو عوض کردم و یک تیشرت لش و شلوارک مشکی پوشیدم و روی کاناپه جلوی تلویزیون نشستم تلویزیون رو روشن کردم و شبکه اخبار رو گرفتم
[آمار کشتار توکیو روزانه بیشتر از قبل میشه پلیس درحال دنبال کردن سر نخ هایی است تا قاتل رو پیدا کنه لطفا تا اون موقع که این قاتل دستگیر نشده در خونه هاتون بمونین و سعی کنین از ساعت دوازده شب به بعد بیرون نرین]
کشته ها؟ وای خدا این شهر واقعا عجیبه باید توی روسیه می موندم
هعی من مشکل بزرگ تری دارم دیدن پدر حتی فکر از دور دیدنش هم لرزه به تنم میندازه چه برسه به حرف زدن باهاش
☆فلش بک به دوران کودکی ☆
_ اِلا دخترم بیا اینجا
اِلا: چشم مامان
بدو بدو سمت مادرم رفتم
اِلا: چیزی شده مامانی
_دخترم من و بابات میخوایم یه مدت جدا از هم زندگی کنیم
اِلا: یعنی چی؟ چرا؟
_یعنی یه مدت من پیشت نیستم فقط یه مدت کوتاهه
اِلا: سریع برمیگردی مامان؟
_معلومه که آره
☆فلش بک به دو روز بعد دوران کودکی اِلا ☆
اِلا: پدر مامان برمیگرده؟
-معلومه که برمیگرده ولی فعلا باید بری به روسیه پیش خالت
اِلا: چ.. چرا؟
-یادت رفته؟ قوانین حرف زدن با من چی بود؟
اِلا: سوال نپرس فقط بگو چشم
-آفرین حالا برو

اینم از پارت اولل اگه خوشت اومد لایک کن
و فالو کن که پارت های بعدی رو هم میزارمم🫶🏻ممنونن و ماچ بهتون راستی اگه نظری چیزی داشتین بگین و اینکه برای سناریو های کوتاه هم ایده داشتین تو کامنت ها بگین ممنونن♡
دیدگاه ها (۴)

☆تلخ ترین شیرینی من ☆پارت دو★(فلش بک به زمان حال) (ساعت7:20)...

★تلخ ترین شیرینی من★پارت سه☆★اِما امد کنارم و گفت: اِ.. اِلا...

نام فیکشن: تلخ ترین شیرینی منژانر: عاشقانه، درامتعداد پارت: ...

بچه ها یه چیزی الان فهمیدم که نیازه یه شخصیت جدید تو داستان ...

ددی آرتای سئول پارت 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط