{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی تئو :

تکپارتی تئو :
از خواب بلند شدی و به زنجیر هایی که به پات بسته شده بودن نگاه کردی و بعد چشماتو به سمت ساعت دیواری بردی ساعت ۹ و ۴۵ بود به سمت میزی که توی اتاق بود رفتی هیچی یادت نمی‌اومد از اینکه چرا اینجایی و ایتا کجاس در باز شد و کسی با ماست سمتت اومد قبلا اون ماست رو دیده بودی به ذهنت فشار آوردی و یادت اومد ماست مرگخوار ها رو زده به سمتت اومد و بازو هاتو گرفت ترسیده بودی این روزا همه ازشون می‌ترسیدن
مرگخوار : اسمت چیه
ا.ت : ا.ت ف.ت
مرگخوار‌ : خب میدونی چی دیدی
ا.ت : نه یادم نمیاد میخوای منو بکشی
مرگخوار : نه تو زیادی خوشگلی پس مطمئنی چیزی ندیدی
ا.ت : نه
مرگخوار : لچیلیمنز
وارد ذهنت شد و انگار چیزی ندید
ماسکشو برداشت
مرگخوار : پس ندیدی نه
ا.ت : نه
مرگخوار : اصالتت چیه
ا.ت : اصیل زاده ام اسلایدرینی
مرگخواره ماسکشو برداشت اون تئودور نات بود تو هاگواترز سال بالاییم بود باهام درس کار میکرد و منم دوستش داشتم اون جذاب بود واقعا
ا.ت : نات تو تو اسم منو میدونستی
تئو : قانون های مرگخواریه ا.ت
با چوبدستی پامو باز کرد و چوبدستی ام را داد و تلپورت شدیم به اتاقی به دیوار چسبوندم و نزدیکم شد
تئو : دنبال همچین فرصتی بودم نمیدونی چقدر دوستت داشتم کارامل
ا.ت : من فکر میکردم بهم اهمیت نمیدی
تئو :معلومه که میدم حتی خودم داوطلب شدم برای کمک بهت تو معجون ها کارامل
ا.ت : آه نمیدونم چی بگم بعد ۴ سال دیدمت من الان ۱۹ سالمه و تو ۲۱
تئو : دوستت دارم کارامل تو چی
ا.ت : منم دوستت دارم
لبامو سمتش بردم که خودش بوسیدم و منم همراهی اش کردم


اینجا میراکولر داریم ؟
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی تئو p1۳ پارتی تئو موهای پر کلاغیمو دم اسبی بستم رد...

اینم از این دوست دارید رمانمون تو تابستون از تام باشه یا ریگ...

بچها نظرتون چیه از اینا هم سناریو بگذارم ؟

تام : با راه حلی که پیدا کردم دیگه نه آدلا : ولی قلبمون یکیه...

مامان ا. ت : ا. ت نگفته بودی که دوست پسر داری ولی پسر خوشگلی...

ا. ت : فکر کردی با تو شوخی دارم؟بعد اومد جلو و یک بوسه کوچیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط