پارت

پارت ۲
غریبه ای که برادرم را می‌شناخت

اما چیزی اعصاب دختر را به هم می‌ریخت و آن هم این بود که هی چه جلو تر می‌رفت باز هم از دسته پسر پشت سرش که داشتن سر اینکه کی بیشتر کتک خورده دعوا میکردن جدا نمیشد ! پس با اعصبانیت برگشت
دختر : هی احمق ها من گفتم برین خونه هاتون نه اینکه منو تعقیب کنید !!!

باجی : کی گفته ما تو رو تعقیب میکنیم ؟ ما همه خونه هامون اینجاست !
بعد با دست به خونه ای چند ساختمون اون طرف تر اشاره کرد : اون خونه مایکی ساختمون چند طبقه کنارش هم خونه منه خونه میتسوریا یا های این کوچه اس خونه کازوتورا و پاچین هم کوچه بعدیه اینجا فقط دراکن خونش این اطراف نیست که قرار امشب خونه مایکی بمونه !

دختر از جای که باجی با انگشت خونه خودش نشون داد بود یه خط فرضی کشید به خونه رو به رو و بعد با ذوق گفت: وایستا خونه من که دقیقاً رو به روی خونه تو و مایکی !!!!

میتسوریا : هر وی جلو تر می‌ره داره جالب تر میشه
کازوتورا: و ترسناک تر !

دخترک دوید سمت خونه : نگاه این خونه منه!
خونه کوچک با سقف شیروانی آجری قرمز و خود ساختمان خانه سنگی بود
دختر به سمت خونه رفت و گفت: خدافظ احمق ها ....

مایکی : وایستا ! اون لگد رو از کجا یاد گرفتی ؟ از کجا داداشم رو میشناسی ؟ اصلا ...اصلا کی هستی ؟
دختر برگشت و با حالتی که انگار داشت معذرت خواهی میکرد لبخند زد : امم....فکر کنم یادم رفت خودم رو معرفی کنم ...من سوزومه هستم! سوزومه کازوکی

بعد به سمت خانه رفت و گفت : مایکی‌ این بار بهت رحم کردم وگرنه من برده بودم ....پس سری بعد آماده شکست باش
مایکی : وایستا نگفتی داداشم رو از کجا ...
که دختر وارد خانه شد و در را پشت سرش بست

باجی با خنده اعصبی: فکر کنم اون فرار کرد ‌‌...
دراکن : خیلی عجیب بود ... مگه نه ؟
مایکی به دست هایش نگاه کرد : و البته قوی !

چند روز بعد حیاط خونه سانو ها :
میتسوریا ، پاچین و باجی داشتن برای هم از اتفاقی که تو مدرسه افتاده بود تعریف میکردن کازوتورا کنار دیوار داشت گربه ای رو ناز میکرد و دراکن فقط داشت هرس میخورد که در خونه باز شد و مایکی اومد بیرون

دراکن : بَه بَه بالاخره تشریف آوردی؟
مایکی : گیر نده دیگه کن چین !!!
دراکن : کن چین و زهر مار !
میتسوریا با ساعتش نگاه کرد : قرار بود ساعت ۹ بریم بیرون آلان..ساعت ۱۰
پاچین : هی مایکی ۱ ساعت مارو اینجا کاشتی رفتی آماده بشی ! اونقدر اینجا ویستادیم زیر پامون علف سبز شد !!!
تا مایکی‌ اومد یه چیزی بگه صدای یکی اومد یه صدای آشنا : چه خبر بازنده ها !!!
کازوتورا سریع از دیوار فاصله گرفت و همه به بالای دیوار نگاه کردن سوزمه بالای دیوار ۲ متری خانه سانو ها لم داده بود انگار مبله ! هودی خاکستری و مشکی با شلوار مشکلی پوشیده بود
مایکی ( سرد ) : چی کار داری ؟
سوزومه خندید : من که با شما کار ندارم من با داداش شین کار دارم ....حالا هم اگه خونی صداش بزن !
مایکی چشم غزه رفت
سوزمه : دِ گفتم صداش بزن !!!
مایکی با داد : شینچیرو اونی‌ چان !!! بیا یکی کارت داره !
شینچیرو با همون حالت خواب آلودش اومد بیرون و تا نگاه همه رو تا بالای دیوار دنبال کرد و سوزمه رو دید چشماش برق زد : سوزمه ! چه خبر !
سوزمه از روی دیوار پایین پرید : خوبم...تازه چند روز قبل داداشت و دوستاش رو تو مسابقه شکست دادم
شینچیرو لبخند رو در و گفت: واقعاً ؟
مایکی : نه خیر ! اونی‌ چان ما مساوی شدیم


سوزومه به سمت شینچیرو می‌ره و شروع می‌کنه با اون صحبت کردن و در واقع بقیه رو نادیده میگیره
مایکی زیر لب چیزی میگه و بعد با بقیه پسر ها به سمت بیرون از خونه میرن جلوی در یک موتور سیاه مات بود و( عکسش رو بعداً می‌زارم ) پسر ها با تعجب به موتور نگاه میکردن
کازوتورا: خیلی خوشگله

مایکی : خوب رنگه

میتسوریا: مدلش‌چیه ؟

پاچین : نمی‌دونم ولی هر چی هست از کاوازاکی نینجا هم خفن تره

باجی : باحاله !

سوزو که که داشت با شینجرو حرف میزد برگشت و گفت: هم ...اون موتور منه!

پسرها با تعجب: ببینم تو موتور داری. ؟

سوزمه با خنده : چیه نکنه فکر کردین فقط بلدم از دیوار خونه ها بالا برم ؟

مایکی : هر چی موتور من خیلی هم بهتره ! .

همه به موتور قرمز و قدمی مایکی‌ نگاه کردن و با تأسف سر تکون دادن

سوزمه : فکر‌ نکن !

باجی : با نظر این دختره ...سوزمه ..یا سوزما یا حالا هر چی موافقم! ( اسم بدبخت رو به همین زودی فراموش کردی ؟ 😂 )

∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆

خوب فردا چند تا پارت با هم میدهم
خوب شد ؟
راستی بگم غلط های املایی رو گردن نمی‌گیرم ....کیبورد با من مشکل شخصی داره😮‍💨
دیدگاه ها (۰)

زندگی اونها : 🌌☄️🌇🌃🌆🏙️ امید

خوداااااااااا( تشنج )

مطمنم تنها نقشه ای که بلدم 😂

پارت ۱:قدرت‌های مساوی نکته : این قسمت از داستان مال قبل از ت...

پارت ۸ زندگی شیرین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط