زخم کهنه

!

زخم کهنه
پارت ۴۱

اما از رو نرفت: کاریت نداشتم . فقط اتفاقی بود! کیونگسو پوزخند زد ربع ساعت بهش خیره مونده بود و اتفاقی بود ؟ ادامه نداد بهرحال یک بار مچش رو گرفته بود و دیگه بیشتر از این لذتبخش نبود. چند لحظه صورتش ظریفش رو نگاه کرد و گفت : تو از چی ناراحتی ؟ ناراحت نیستم! بلافاصله گفت و تهیونگ سعی کرد نخنده. کاملا ناراحت نبود ! پس چرا گم و گوری؟ گم و گور نیستم فقط توی اتاقم بودم. چیکار میکردی مثلا ؟ کتاب میخونم ، درس میخونم ، خیلی کارای دیگه ! ولی حاضر نشدی بیای بیرون که یه وقت منو نبینی آره ؟ اخمش عمیقتر شد چه ربطی داره؟ من چیکارت دارم؟ تهیونگ تقریبا داشت داد میزد من چیکارت دارم که اینطوری بداخلاق شدی؟ اصلا مگه بداخلاقی من مهمه که اینقدر میگی؟ نه مهم نیست فقط نون خور اضافی میخواستم نگهت داشتم! جمله ی آخرش باعث شد اخم سومین از هم باز بشه و با چشمهای گزرا
دیدگاه ها (۱۲)

شب خوش خفنا ... می‌دونید کای جان امروز چند پست گذاشته ؟ بخدا...

تریلر فیک شب دردناک جلد چهارم

زخم کهنه پارت ۴۰ اومو ! درست شناختم ؟ جوجه اردک زشت شما هستی...

زخم کهنه پارت ۳۹ نمیتونم راهشو ادامه بدم. پس از نظر اون خوب...

زخم کهنه پارت ۴۴ خبراييه ! _نخیرم ! _چرا هم ! بکهیون مثل خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط