این شعر سهراب رو هرروز بخونید!
این شعر سهراب رو هرروز بخونید!
یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی
نکته اخلاقی:::خیلی خیلی آروم میکنه
چون واقعا میفهمید زندگی کردن یعنی چی
سعی کنید تو گوشیتون سیوش کنید
موفق باشیدو پرامید:)))
یه داستان از امید بهتون بگم؟
یه روز حضرت عیسی از کنار مزرعه ای میگذشت یه کشاورزو درحال بیل زدن دید به خدا گفت خدایا امیدو ازاین مرد بگیر
هون لحظه مرد بیلو میندازه همونجا میخوابیه
حضرت عیسی گفت خدایا امیدو باز بهش بده
همون لحظه مرد از جاش بلند شد شروع کرد به کار کردن
همیشه باخدا باشید تا همیشه باامید زندگی کنید
این موضوع تو زندگیه خودم کاملا صدق کرده
شباام زود بخوابید مثل من نشید:)))
یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی
نکته اخلاقی:::خیلی خیلی آروم میکنه
چون واقعا میفهمید زندگی کردن یعنی چی
سعی کنید تو گوشیتون سیوش کنید
موفق باشیدو پرامید:)))
یه داستان از امید بهتون بگم؟
یه روز حضرت عیسی از کنار مزرعه ای میگذشت یه کشاورزو درحال بیل زدن دید به خدا گفت خدایا امیدو ازاین مرد بگیر
هون لحظه مرد بیلو میندازه همونجا میخوابیه
حضرت عیسی گفت خدایا امیدو باز بهش بده
همون لحظه مرد از جاش بلند شد شروع کرد به کار کردن
همیشه باخدا باشید تا همیشه باامید زندگی کنید
این موضوع تو زندگیه خودم کاملا صدق کرده
شباام زود بخوابید مثل من نشید:)))
- ۷.۷k
- ۱۲ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط