نام رمان:تزویر
نام رمان:تزویر
نویسنده:الف صاد
ژانر: عاشقانه
pdfتعداد صفحات :۳۱۷
خلاصه:
فرزاد پسر ساده ای است که در شهر کوچکی زندگی می کند و چون پدرش در آن شهر سرشناس استهمیشه از جنس مخالف دوری کرده
عاشق دختر خاله اش می شود ولی جواب منفی می گیرد …او خانواده را در این جواب مقصر می داند و
زمینه برای ورود دختری که نه خودش ونه خانواده اش خوشنام نیستن مهیا میشود
نیره از سادگی فرزاد سوءاستفاده می کند و او را به دام می اندازد
تزویر تقابل سادگی و دو رویی
بخشی از دانلود رمان نودهشتیا
امروز هم مثل دو سالِ گذشته تو اداره نشسته بود و منتظر که نامه ای بیاد تا تایپ کنه. می دونست همین که این تو این اتاقِ کوچیک و پشتِ این میز و با این صندلی ناراحت نشسته رو باید مدیون پارتی بازیِ فامیلِ دور باشه که رو انداختنُ خواهش های مادرش رو قبول کرده و این شغل رو براش دست و پا کرد، تا الان دست زیر گونش با سیستم مشغول ِ بازی باشه. کارِ مفیدی ُ در روز شاید چهار یا پنج نامه تایپ می کرد که نشون دهنده این باشه تو این اداره پولِ یا مفت نمی گیره انجام میده.!وقتی هم که منتظر بود تا نامه بیارن با بازی که خودش رو سیستم نصب کرده بود ،البته پنهان بود خودش رو مشغول می کرد. بعضی او قات هم تو آروزهای دور ودرازش که بعضاً به نظرش نا ممکن می اومدند، غرق می شد.یکی دوتا از این آرزو ها خیلی شدیدتر خودشون رو نمایان می کردند و باعثِ خیال پردازیش می شدند. یکی از آرزو هاش این بود که از این اتاق خلاصی پیدا کنه و با ارتقاء شغل به طبقه بالا بره و حداقل منش یِ مدیرعامل بشه؛مزیتش این بود که با مهندس ها و ارباب رجوع ها سرو کار بیشتری داشتُ شاید فرجی می شدُ بختش هم باز می شد. خودش می دونست که سی رو رد کرده و اینو هم می دونست که قیافه خوبی هم نداره؛ از شانسِ خوشکلش هم جایی استخدام شده بود که حتی اجازه زدنِ یه رژ ساده هم نداشت. البته که منشی های طبقه بالا از این قانون مستثنی بودند. قبل از این که مشغولِ کار بشه با دادنِ زیر میزی و واسطه یه آشنا شناسنامه رو المثنی گرفته بود ، با این تفاوت که سال کوچکتر براش زده بودند.۷سنش رو روزگار می گذروند.داشتم از آرزوهاش می گفتم: دومین ۲۴ یعنی در حالِ حاضر با سنِ واقعیه سی و یک و شناسنامه آرزویی که از نظر خودش خیلی و بیش از خیلی بعید بود اینه که مهندس جووونی که تازه مشغولِ به کار شده ؛ بهش یه توجه ای کنه!!! این مهندس که کسی نبود جز آقا فرزاد فخار!!!! یکی دو بار که افتخار داشت موقع تحویلِ نامه ها به منشی بخش زیارتشون کنه ، فوق العاده بد اخم بودُ وَ صد البته خوش تیپ!
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b2%d9%88%db%8c%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
نویسنده:الف صاد
ژانر: عاشقانه
pdfتعداد صفحات :۳۱۷
خلاصه:
فرزاد پسر ساده ای است که در شهر کوچکی زندگی می کند و چون پدرش در آن شهر سرشناس استهمیشه از جنس مخالف دوری کرده
عاشق دختر خاله اش می شود ولی جواب منفی می گیرد …او خانواده را در این جواب مقصر می داند و
زمینه برای ورود دختری که نه خودش ونه خانواده اش خوشنام نیستن مهیا میشود
نیره از سادگی فرزاد سوءاستفاده می کند و او را به دام می اندازد
تزویر تقابل سادگی و دو رویی
بخشی از دانلود رمان نودهشتیا
امروز هم مثل دو سالِ گذشته تو اداره نشسته بود و منتظر که نامه ای بیاد تا تایپ کنه. می دونست همین که این تو این اتاقِ کوچیک و پشتِ این میز و با این صندلی ناراحت نشسته رو باید مدیون پارتی بازیِ فامیلِ دور باشه که رو انداختنُ خواهش های مادرش رو قبول کرده و این شغل رو براش دست و پا کرد، تا الان دست زیر گونش با سیستم مشغول ِ بازی باشه. کارِ مفیدی ُ در روز شاید چهار یا پنج نامه تایپ می کرد که نشون دهنده این باشه تو این اداره پولِ یا مفت نمی گیره انجام میده.!وقتی هم که منتظر بود تا نامه بیارن با بازی که خودش رو سیستم نصب کرده بود ،البته پنهان بود خودش رو مشغول می کرد. بعضی او قات هم تو آروزهای دور ودرازش که بعضاً به نظرش نا ممکن می اومدند، غرق می شد.یکی دوتا از این آرزو ها خیلی شدیدتر خودشون رو نمایان می کردند و باعثِ خیال پردازیش می شدند. یکی از آرزو هاش این بود که از این اتاق خلاصی پیدا کنه و با ارتقاء شغل به طبقه بالا بره و حداقل منش یِ مدیرعامل بشه؛مزیتش این بود که با مهندس ها و ارباب رجوع ها سرو کار بیشتری داشتُ شاید فرجی می شدُ بختش هم باز می شد. خودش می دونست که سی رو رد کرده و اینو هم می دونست که قیافه خوبی هم نداره؛ از شانسِ خوشکلش هم جایی استخدام شده بود که حتی اجازه زدنِ یه رژ ساده هم نداشت. البته که منشی های طبقه بالا از این قانون مستثنی بودند. قبل از این که مشغولِ کار بشه با دادنِ زیر میزی و واسطه یه آشنا شناسنامه رو المثنی گرفته بود ، با این تفاوت که سال کوچکتر براش زده بودند.۷سنش رو روزگار می گذروند.داشتم از آرزوهاش می گفتم: دومین ۲۴ یعنی در حالِ حاضر با سنِ واقعیه سی و یک و شناسنامه آرزویی که از نظر خودش خیلی و بیش از خیلی بعید بود اینه که مهندس جووونی که تازه مشغولِ به کار شده ؛ بهش یه توجه ای کنه!!! این مهندس که کسی نبود جز آقا فرزاد فخار!!!! یکی دو بار که افتخار داشت موقع تحویلِ نامه ها به منشی بخش زیارتشون کنه ، فوق العاده بد اخم بودُ وَ صد البته خوش تیپ!
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b2%d9%88%db%8c%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
۳.۳k
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.