می روم چون سایه ای تنها نمی دانم کجا

می روم چون سایه ای تنها نمی دانم کجا
خویش را گم کرده ام اما نمی دانم کجا


سر به صحرا می نهد دریا نمی دانم چرا

دل به دریا می زند صحرا نمی دانم کجا
دیدگاه ها (۱)

قطار شو که مرا با خودت سفر ببریبه دورتر برسانی ــ به دورتر ب...

از بودنــــت برایــــــم عادتی ساختی که هـرگزبی تو بودن را ب...

باید آهسته نوشت بادل خسته نوشت بالب بسته نوشتگرم و پررنگ نوش...

نڪردے رحم ورفتے ..صبر و تابم را ڪجا بردے ؟ز دل ،آسایش واز دی...

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم واندراین کار دل خویش به دری...

موسیقی

وقتی قرار است بروی، دل دل نکن …منتظر نمانهیچ اتفاقی ماندگارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط