I fell in love with someone P
"I fell in love with someone'' (P97)
هانول : منظورت چیه؟
نگاهم دادم به جونگکوک تا بفهمونم کافیه و نمیخوام فعلا هیچکی بدونه.
بلافاصله جونگکوک لبخندی زد و رو.کرد به بقیه گفت...
جونگکوک : چیزی نیس.
جانگ سوک : جونگکوک
جونگکوک : هوم .
جانگ سوک : من نمیتونم بیام حس حالش ندارم اگه میشه شماها برید و تازه این دیونه کجا میخوای ببری؟
مین هو : راستی آخه تهیونگ با این استایل بیاد بادیگاردی بگیره.*خنده*
جونگکوک نگاهی به تهیونگ زد و تا سر تا پاش دید میزد...که با نگاه جدی به تهیونگ شروع به صحبت کرد...
جونگکوک : تهیونگ این دیگه چیه پوشیدی من گفتم به عنوان همکار و همینطور مواظب ا.ت باش اون وقت با این لباسا میخوای اونجا آفتاب بگیری *عصبی*
تهیونگ : وای جونگکوک منم آدمم حق دارم تفریح کنم اصلا تو برو به کارات یه همکار دیگه داشته باش. من رفتم تو ماشین منتظرتونم.*رفت*
ا.ت : هی جونگکوک اشکالی نداره تازه با تهیونگ کلی خوش میگذره...
جونگکوک : .......
ا.ت : اه راست میگن پسرا پرنسس شدن حق با اونا بوده
جونگکوک : چی؟
ا.ت : خوبه دیگه خرگوش اخموی من به مادر پدرت خبر دادی.
جونگکوک : اوهوم. جانگ سوک خدافظ.
مین هو و هانولد: خدافط جانگ سوکی..
جانگ سوک : خدافظ.
بعد از اینکه خدافظی کردیم از عمارت خارج شدیم به سمت دریای ساحلی که به آب های آزاد راه داشت هجوم اوردیم وقتی رفتیم رو کشتی منو هانول سریع با ذوق به سمت عرشه کشتی رفتیم...
هانول : واییییییییی ببینم ما قراره کجا بریم خبری نیس
ا.ت : نه اصلا نمیدونم جونگکوک بهم چیزی نگفته...احتمالا به جانگ سوک هم نرفته...شاید ممکنه بریم جزیره یا خارج...ولی حس نمیکنیم بریم خارج ولی جونگکوک بهم گفت گردش
جونگکوک : ا.ت
مین هو : هانولم
تهیونگ : جونگکوکم
همه توجه نگاه به سمت تهیونگ جلب شد*
تهیونگ : اوه ببخشید دریای من.
مین هو : اثرات سینگلی درک میکنم.
هانول : وااا تو که سینگل نیستی منو داری
مین هو : عووو عزیز دلم مگه میشه فراموشت کنم من منظورم ماله قبل از اینکه با پرنسسم بانوی هانول آشنا بشم حسی که تهیونک داره رو درک میکردم عن قربونت بشم منیتمبپپبپرنیرپیکبمل
هانول : مین هویم
جونگکوک، ا.ت، تهیونگ :. ..........
جونگکوک پشت گوش ا.ت : بریم داخل هوا سرده کشتی چند دقیقه دیگه شروع به حرکت میکنه بادیگارد ها چمدونت داخل بردن.
هانول : باشه بریم داخل داره حالم بهم میخوره.
تهیونگ : وا ول کن بابا من همون سینگل بمونم بهتره.
ا.ت" داشتیم از پله ها پایین میومدیم جونگکوک اون یکی دستش دور کمرم با اون یکی دستش دستم گرفت...درست م
عین جنتلمن ها مراقبم هست( به تخ...پوز میدی؟) بیخود نیس واسم بادیگارد مخصوص فرستاده*خنده*
بعد از اینکه رسیدیم اتاق یه اتاقی با تم...ادامه داره....
هانول : منظورت چیه؟
نگاهم دادم به جونگکوک تا بفهمونم کافیه و نمیخوام فعلا هیچکی بدونه.
بلافاصله جونگکوک لبخندی زد و رو.کرد به بقیه گفت...
جونگکوک : چیزی نیس.
جانگ سوک : جونگکوک
جونگکوک : هوم .
جانگ سوک : من نمیتونم بیام حس حالش ندارم اگه میشه شماها برید و تازه این دیونه کجا میخوای ببری؟
مین هو : راستی آخه تهیونگ با این استایل بیاد بادیگاردی بگیره.*خنده*
جونگکوک نگاهی به تهیونگ زد و تا سر تا پاش دید میزد...که با نگاه جدی به تهیونگ شروع به صحبت کرد...
جونگکوک : تهیونگ این دیگه چیه پوشیدی من گفتم به عنوان همکار و همینطور مواظب ا.ت باش اون وقت با این لباسا میخوای اونجا آفتاب بگیری *عصبی*
تهیونگ : وای جونگکوک منم آدمم حق دارم تفریح کنم اصلا تو برو به کارات یه همکار دیگه داشته باش. من رفتم تو ماشین منتظرتونم.*رفت*
ا.ت : هی جونگکوک اشکالی نداره تازه با تهیونگ کلی خوش میگذره...
جونگکوک : .......
ا.ت : اه راست میگن پسرا پرنسس شدن حق با اونا بوده
جونگکوک : چی؟
ا.ت : خوبه دیگه خرگوش اخموی من به مادر پدرت خبر دادی.
جونگکوک : اوهوم. جانگ سوک خدافظ.
مین هو و هانولد: خدافط جانگ سوکی..
جانگ سوک : خدافظ.
بعد از اینکه خدافظی کردیم از عمارت خارج شدیم به سمت دریای ساحلی که به آب های آزاد راه داشت هجوم اوردیم وقتی رفتیم رو کشتی منو هانول سریع با ذوق به سمت عرشه کشتی رفتیم...
هانول : واییییییییی ببینم ما قراره کجا بریم خبری نیس
ا.ت : نه اصلا نمیدونم جونگکوک بهم چیزی نگفته...احتمالا به جانگ سوک هم نرفته...شاید ممکنه بریم جزیره یا خارج...ولی حس نمیکنیم بریم خارج ولی جونگکوک بهم گفت گردش
جونگکوک : ا.ت
مین هو : هانولم
تهیونگ : جونگکوکم
همه توجه نگاه به سمت تهیونگ جلب شد*
تهیونگ : اوه ببخشید دریای من.
مین هو : اثرات سینگلی درک میکنم.
هانول : وااا تو که سینگل نیستی منو داری
مین هو : عووو عزیز دلم مگه میشه فراموشت کنم من منظورم ماله قبل از اینکه با پرنسسم بانوی هانول آشنا بشم حسی که تهیونک داره رو درک میکردم عن قربونت بشم منیتمبپپبپرنیرپیکبمل
هانول : مین هویم
جونگکوک، ا.ت، تهیونگ :. ..........
جونگکوک پشت گوش ا.ت : بریم داخل هوا سرده کشتی چند دقیقه دیگه شروع به حرکت میکنه بادیگارد ها چمدونت داخل بردن.
هانول : باشه بریم داخل داره حالم بهم میخوره.
تهیونگ : وا ول کن بابا من همون سینگل بمونم بهتره.
ا.ت" داشتیم از پله ها پایین میومدیم جونگکوک اون یکی دستش دور کمرم با اون یکی دستش دستم گرفت...درست م
عین جنتلمن ها مراقبم هست( به تخ...پوز میدی؟) بیخود نیس واسم بادیگارد مخصوص فرستاده*خنده*
بعد از اینکه رسیدیم اتاق یه اتاقی با تم...ادامه داره....
- ۴۷.۴k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط