{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو دست تکان می دهی برای من و من دور تر می شوم. به این فکر

تو دست تکان می دهی برای من و من دور تر می شوم. به این فکر می کنم که شاید چیزی نزد تو جا گذاشته باشم. یک گوشه می ایستم و وسایلم را چک می کنم. نه... همه چیز را برداشته ام. ظاهراً همه چیز رو به راه است اما رو به کدام راه نمی دانم.
رو به راه بودن دور از تو که دلیل تمام سر به راهی هایم بوده ای غیر ممکن است. به پشت سر نگاه می کنم. تو همچنان پشت پنجره ایستاده ای و قدم هایم را می شماری. حالا چند قدم از تو دور شده ام و به این فکر می کنم که ای کاش چیزی نزد تو جا گذاشته باشم تا بهانه ای باشد برای دیداری دوباره.
تمام داشته هایم را در ذهنم مرور می کنم. نه... نه... همه چیز سر جایش است. همه چیز به جز قلبم. اما ترجیح می دهم قلبم همان جا کنار تو پشت پنجره بایستد و برایم دست تکان دهد. تمام قلبم را به تو می سپارم و تو را هم به خدا...
دیدگاه ها (۱)

شهید ابوالفضل بهاروندمحل شهادت :----------بسم رب الشهدا و ال...

تابستون رو دوست دارم اما دلم پاییزو میخواد با هوای بارونیش ب...

🍂🖇گاهی چایی‌ام را با خیالتشیرین می‌کنم گاهی دست در دستِ خیال...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

عشق تو ستودنیستوقتی همگام  بامنکوچه باغهای خیالم رادر  تنها ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط