{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این عشق درسته؟ (پارت 7)

این عشق درسته؟ (پارت 7)
یقمو گرفت و منو کوبوند به دیوار... همه دورمون جمع شدن....
پسره:اینجوری بهت تجاوز شده؟ 😈
و به عدد سعی کرد منو ببوسه... اما یدفعه تهیونگ امد و با مشت خوابوند تو صورتش...
_وللش کنینن!!!!!!
پسره:وحشی....
به دست تهیونگ توجه کردم... خونی بود...
یه دختره:دوسش داری؟ 😈
_دهنتو ببند....
همه بد به تهیونگ نگاه کردن و بعد رفتن...

نمیدونم چرا نگران تهیونگ بودم... ولی کیفم رو برداشتم پ بعد دست تهیونگ رو گرفتم و کشوندمش به بیرون از دانشگاه...
_کجا میری؟
+هیچی نگو...
کوشوندمس به سمت خونه ی خودم.... مامانم قرار بود بره پیش خالم....
(تو خونه)
تهییوننگگ نشست رو مبل.... رفتم جعبه ی پانسمان رو اوردم.... جلوش نشستم...
_اااا... اشکال نداره چیزی نیست... (دستشو کشید عقب)
+صب کن.....
روی دستش پماد زدم و بعد بامپیچی کردم...
_م ممنون...

+با دستت چیکار کردی؟
_هیچی...
سرمو اوردم بالا... صاف جلوی صورتش بودم... نمیدونم چرا میخواستم ببوسمش...
+بگو..
_گاز گرفتم..
+چی؟ 😐
_خوب امروز تو روو شونم خوابیدی بعد من چیز دیگه......
+اهااااااا..ممنون...
_🙂
+ولی چرا؟
_چون میدونستم بدت میاد.....
+هوم...
واقعا دلم میخواست ببوسمش... ننه عاشقش شده بودم؟؟؟ 😐😐😐
نتونستم تحمل کنم... دستامو روی گونه هاش گذاشتم و لبام روی لباش...
از زبون ته:یدفعه منو بوسید... چشامم درشت شد... این همون پسری نبود که از من بدش میومد.؟
دستامو روی گونه هاش گذاشتم و همراهی کردم..
زبونمو وارد دهنش کردم..
بعد از چند دقیقه از هم جدا شدیم...
از بون کوک:خجالت کشیدم... سریع بلند شدم و رفتم تو اشپز خونه...
+اا.. چیزه.. چیزی میخوری؟
_ن نه .. مرسی...
_(خجالت)
_میگم من میرم..
+باشه..
_فلن تاااااا.... فردا...
+اهوم... فلن🙂
و بعد بلند شد و رفت.... واییی چرا تا رفت ناراحت شدم؟؟؟؟ گاددددددد


خوب اینم پارت 7
لی لی لی لی هورمون😂😂
ارع دیگ
دیدگاه ها (۴)

.....) :!

هیچ چیز.... 🙂

این عشق درسته؟ (پارت 6)انقدر محکم گرفته بود که نمیتونستم فرا...

این عشق درسته؟ (پارت 5) +چیکار میکنی؟ 😥_اوه ....متاسفم(رفت ک...

Stubborn roommatepart۷ویوجونگ کوککنترلم رو از دست داده بود ل...

Porsche

پارت سوم همینجثری منتظر بودم تا سهیل بیاد یدفعه یکی از پسرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط