{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پنجره ای روشن اینجاست و اسبی هر شب از لابه لای کرکره قدیم

پنجره ای روشن اینجاست و اسبی هر شب از لابه لای کرکره قدیمی آن مرا می نگرد ... مرا می نگرد و من سوار بر آن ، شیهه کشان بر روی ابرهای رها می تازیم و می رویم ... باران می بارد و می شوید از خیالم اسب پا شکسته ام را ... جاری می شوم از ابرهای آسمان ... من می مانم و پا شکسته اسبی از چوب و پنجره ای خاموش.
دیدگاه ها (۱)

نیکزادافرسی نیا هرسین خلاصی و روحیه ی اسب پا شکسته

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

از ترس تا اعتمادpart: 1 ...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط