پنجره ای روشن اینجاست و اسبی هر شب از لابه لای کرکره قدیم
پنجره ای روشن اینجاست و اسبی هر شب از لابه لای کرکره قدیمی آن مرا می نگرد ... مرا می نگرد و من سوار بر آن ، شیهه کشان بر روی ابرهای رها می تازیم و می رویم ... باران می بارد و می شوید از خیالم اسب پا شکسته ام را ... جاری می شوم از ابرهای آسمان ... من می مانم و پا شکسته اسبی از چوب و پنجره ای خاموش.
- ۵۶۱
- ۰۷ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط