{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P31

ویو هانا
درو باز کردم که با یه مرد غریبه روبه رو شدم
+بفرمایید
∆پارک هانا؟
+بله خودمم
∆من یکی از دوستای جانگکوکم
+واقعا؟
∆بله ما یه کاری داشتیم بهم گفتن بیام اینجا منتظرشون بمونم
به سرو وضعم نگاه کردم فقط یه حوله تنم بود
+خیلی خب منتظر بمونید
داشتم درو میبستم که پاشو گذاشت لایه در
+آ آقا دارین چیکار میکنین
∆درو باز کن خوشگلههه
با تمام زورم درو هل دادم ولی اون زورش بیشتر بود
+تو دیگه کدوم روانی هستیییی
یهو درو هل داد که منم افتادم روی زمین اومد داخل و درو بست
∆من او سون جه هستم

ویو جانگکوک
موقع ظهر بودو تمام داروخانه ها بسته بود
-آخ هانا آخ
دور زدمو به سمت هتل راهی شدم
گوشیمو برداشتم تا به هانا زنگ بزنم یه بوق دو بوق سه بوق چهار بود
-چرا جواب نمیدی آخه؟
این باز از سر لجش منو سکته میده
گاز دادم تا زودتر برسم
نمی‌دونم چرا حس بدی داشتم
..........
از آسانسور که پیاده شدم کارتو از جیبم در آوردم و جلوی اسکنر گرفتم
در با صدای بوق باز شد
رفتم داخل که با هانا مواجه شدم که روی صندلی
بسته شده بود
با سرعت سمتش دپیدم
-هاناااااا
با دهن بسته شده انگار می‌خاست چیزیو بهم بگه
خواستم چسب دهانشو باز کنم که
یه چیزی محکم به سرم خورد
متوجه موقعیت شدمو خودمو زدم به بیهوشی
جلوی پای هانا افتادم
∆هه فکر نمی‌کردم جئون جانگکوک انقدر ضعیف باشه

بقیشو تا شب میزارم
دیدگاه ها (۱۳)

P32

P33

P31

P30

چند پارتی جیهوپ ویو ا/تکلاس تموم شد به سمت در مدرسه رفتم و خ...

ازدواج اجباریP:3

اما من عاشقتم!پارت ۴ ویو کوک همینطور داشتم بهشون نگاه مقکردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط