{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P30

ویو هانا
-نترس
اما
-بهت میگم نترسس
ب باشه
-بیا بریم صبحونه بخوریم
اوهوم بریم
میخاستم برم لباسمو عوض کنم که یهو یه فکری به سرم زد
جونگکوک منتظرم بود تا آماده بشم روی تخت نشسته بود
لباس مد نظرم و برداشتم
آممم جونگکوک
-جان؟
میشه بری بیرون میخام لباسمو عوض کنم
-هه بیبی شوخیت گرفته؟
نه کاملا جدیم
یهو محکم بلند شد از روی تخت
اوپس
-چیزه جدیدی برای نمایش داری؟
وا جونگکوک چه ربطی داره؟
-چرتو پرت نگو عوض کن لباستو
گفتم برو بیرون
یهو دستمو گرفت منو چسبوند به خودشو لبامو محکم بوسید

ویو نینا
بچه هارو سپرده بودم به خدمتکارا خودم اومده بودم خرید
که یهو دیدم سونجه داره زنگ میزنه
©این چی میخاد؟
با تردید تلفونو جواب دادم
©الو سونجه؟
∆های لیدی چطوری؟
©آمم خوبم
∆چرا خونه نیستی؟
©تو از کجا میدونی خونه نیستم؟
∆خب من خونه‌ی توهم
©واقعاا؟چرا بی خبر اومدی؟
∆دیگه یهویی شد
©خیلی خب من الان میام خونه
و قطع کردم رفتم سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت خونه

ویو سونجه
پس اینا بچه های جئون جونگکوکن
با یه پا نشستم روی زمین
∆اسمتون چیه عمو؟

ببخشید بچه ها گوشیمو مامانم گرفته بود
سعی میکنم جبران کنم
الآنم که موقع امتاحاناته ولی سعی میکنم بزارم
حالا بگید ببینم فیکمو دوست دارید؟
دیدگاه ها (۶)

P31

P31

P29

P28

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹⁷ ( ویو صبح ) « ویو سوجین » ساعت ۷...

فیک تهیونگ

وحشی پارت 6 +18ویو تهیونگ: از خواب بیدار شدم ات هنوز خواب بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط