{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب بود پسری تصادف کرد...خون زیادی ازش رفته بود،لحظه های آ

شب بود پسری تصادف کرد...خون زیادی ازش رفته بود،لحظه های آخرش گوشیشو برداشت برداشت،نوشت:میای بریم؟یکی ارسال کرد به رفیقش یکی واسه عشقش..
عشقش جواب داد این موقع شب بگیر بخواب بای...
رفیقش جواب داد کجا؟؟تنها نری وایستا منم بیام..
پسر لبخندی زد و چشاشو بست...
#SANATOR_AMIR
دیدگاه ها (۳۷)

سناریو جونگکوک

شاگرد لوس من

پارت ۲۱شب شده بود. صدای بارون که از پنجره میومد، خونه رو کرد...

★彡   Part 7 彡★ نزدیکم شد. و در لحظه، ناگهان کتش رو درآورد و ...

پارت ۱۸ #پشت غرورتصبح روز بعد، اِما زودتر از همیشه از خونه ب...

پارت ۳ | خاطره‌ای که فراموش شده بودهلیا تمام مسیر برگشت به خ...

پارت۴۱ قمار یا زندگی

White Lotus | Part 22صبح روز بعد...فرودگاه اینچئون شلوغ‌تر ا...

.قتل. پارت پنجم

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 10 | وقتی نبودنش فرق داشتصبح روز بعد، سوکجین ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط