دخترگفت: شنیدم داری إزدواج میکنی؟؟ مبارکه ؛ خوشح

دخترگفت: شنیدم داری إزدواج میکنی؟؟ مبارکه ؛ خوشحال شدم شنیدم.پسر: ممنون ؛ ایشالله قسمت شما بشه. دختر: میتونم برای آخرین بار ی چیزی ازت بخوام؟؟ پسر: چی میخوای؟ دختر: اگه ی روز صاحب ی دخترشدی میشه إسم منو رووش بذاری؟ پسر: چرا؟ میخوای هروقت نگاش میکنم یا صداش میکنم درد بکشم؟؟ دختر: نه ؛ آخه دخترا عاشق باباهاشون میشن. میخوام بفهمی که چقد عاشقت بودم . . . . . سلامتی عشق اول زندگیم که نه میتونم بهش زنگ بزنم ؛ نه میتونم بهش فکر نکنم. فقط میتونم از دورنگاش کنم وبرگردم به دوستم بگم هی رفیق نگاش کن این یه روز تمام خاطراتم بود...
#SANATOR_AMIR
دیدگاه ها (۵)

part : 48chapter : 2^^ ببینم تو دوست پسر نداری ؟+ نه ندارم^^...

.قتل. پارت پنجم

طبقه ۱۲پارت ۵۳ روز بعد...ویو نویسنده:توی این سه روز شب ها خو...

رمان: فقط یک قدم تا توپارت۱:*درخواستی*ویو ی ا.ت:روز اوله هاگ...

Part 11

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 20| فلش بک عمارت جئو...

ابلیس

★دوست بچگی...p⁴همچنان اومدم اعتراض کنم که...من رو بوسید!شوکه...

متیو و دختری از جنس دریا p1

part : 9پاورچین پاورچین از در فاصله گرفتم و در اتاق اولی رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط