{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یار ِ من آهنگر است و دم ز خوبان می زند دم به دم آتش به جا

یار ِ من آهنگر است و دم ز خوبان می زند دم به دم آتش به جان مستمندان می زند طاقت هجران ندارد ، قلب پاکش نازکست گه به آب و گه به آتش ، گه به سندان میزند
دیدگاه ها (۱)

ای مرگ نازنین که جهان را گرفته ای گاهی بهار یا که خزان را گر...

در حیرتم از مرام این مردم پستاین طایفه ی زنده کش مرده پرستتا...

مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزداگر پنهان کنم ترسم که...

یار من آهنگر است زخم زبان می زندگاه به آب گاه به آتیش گاه به...

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

#کجایی داغ بی پایان😭🖤💔#آقا جان♦️✍️ هنوز #دستان لرزان #تاریخ ...

درین بساط، به جز شربت شهادت نیستمیی که تلخی مرگ از گلو تواند...

شعر هجو ترامپ ملعون

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

باز از کرب و بلا نغمه لا می آیداین صلا دم به دم از کرببلا می...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط