{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اجباری...

𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟒
.
.
.
.
بله او همان آجومایست که ات با او بزرگ شده بود او همان آجومای شیرین و خوش قلب ات بود
+آ.. آ.. آجوما «با ذوق و خوشحالی»
✧ات دخترم خوبی اشکاتو پاک کن نبینم گریه کنیا..
+آجوما آخه چطوری؟
✧آخه چطوری نداره بخاطر تو با پدرت دعوا کردم و استعفا دادم تا بیام اینجا
+ آجومااااا«گریه و خودشو انداخت بغل آجوما»
✧هیسسس بیا بریم اول وسایلتو مرتب کنیم بعد باهم گریه کنیم
+آجوماااا مسخره میکنی؟؟؟؟؟
✧ نه به هیچ وجه بیا بریم راستی لباس عروس خیلی بهت میادا خوشکل خانم
+«خنده»
هر دوی آنها وسایل ات را مرتب کردند و خندیدند و خوردند و خوابیدند
وای ات نمیدانست قرار است چه بلایی سرش بیاید و آیا باره دیگری هم است که دوباره لبخند بزند یا نه......

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

اجباری...

اجباری...

اجباری...

اجباری...

شب تولدم پارت 5ات: بریم پایین نیلا: بریم جونگ کوک رو ببینیم ...

p24

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط