دفتر خاطرات..

دفتر خاطرات..
part 6
+ات من تا کی میخوایم یواشکی با هم باشیم...تا کی بدون اینکه کسی بفهمه باید همدیگه رو ببینیم
دوست دارم بدون هیچ ترسی دست همدیگه رو بگیریم و توی کل روستا با هم راه بریم... دوست دارم داستان عشقمون رو کل دنیا بشنون..

بالاخره وقتش بود دقیقا وقتی که ازش میترسیدم زمانی که باید به خانواده ها در مورد رابطه مون می‌گفتیم.. به تته پته افتاده بودم نمیدونستم باید بگم به خانواده هامون بگیم یا نه
زبونم بند اومده بود نه میتونستم موافقت کنم و نه میتونستم مخالفت کنم هر جوابی که میدادم در مثل یه کلید در خوشبختی یا بدبختی رو برام باز می‌کرد انگار مغزم بسته شده بود و کار نمی‌کرد
_چیزه..ام..چیز الان یادم افتاد غذای خرگوشمو ندادم من باید برم خداحافظ..
وایسا ببینم ات مگه خرگوش داره؟

ات. نمیتونستم که تا آخر عمرم واسه تهیونگ بهونه بیارم.. امروز غذای خرگوشمو که اصلا وجود نداره بهونه کردم
فردا چه بهونه ای بیارم بالاخره باید تصمیمم رو بگیرم..
من دوستش دارم... شاید اگه مامان و بابام بفهمن دختر عزیز دردونشون عاشق شده دشمنیشون رو یا خاندان کیم کنار بزارن.. فردا با تهیونگ حرف میزنم اونم حق داره همچی رو بدونه
فردا...
ات. رفتم همون جای همیشگی و دیدم تهیونگ بین گل ها نشسته و داره پایین رو نگاه میکنه.. معلوم بود داره به یه چیزی فکر میکنه..رفتم کنارش نشستم و سرم رو روی شونش گذاشتم..

⋘ like please guys ⋙
🍁🍂🫠🩷🎀

#فیک #فیک‌تهیونگ #سناریو
#سناریو‌عاشقانه #فیک‌عاشقانه
#فیک‌بی‌تی‌اس #سناریو‌اسمات
#فیک‌‌اسمات
دیدگاه ها (۲)

#میکاپ_آرتیست_من

💗 معرفی فیکاسم: 《☆فقط یه دوست معمولی☆》ژانر: کمدی | عاشقانه |...

#تپش.قلب.من Part 2مثل هر شب راجب اینکه چرا....چرا من همچین ز...

پارت۵

True Love②③فردا(شب) تهیونگصدای زنگ در رو شنیدمو رفتم در رو ب...

╭─────────────── 🥺 ───────────────╮✦ پارت ۸۸| آخرین شب کنار ...

پنهان عشق

شب تولدم فصل 3پارت11جونگ کوک: با بچه که طرف نیستی با مافیا ط...

p20/اخر

عشق بعد نفرت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط