ویو ات

ویو ات
بدو بدو رفتم توی اتاقم نمیدونم چرا هر کاری میکردم نمیتونستم لرزش دستم رو کنترل کنم من چم شده بیخیال بهتره بگیرم بخوابم حتماً خستم

۳:۰۰شب
ویو تهیونگ
هر کاری میکردم خوابم نمیومد از اتاقم بیرون امدم تا یه آبی بخورم که صدای گریه ای مانعم شد رفتم دیدم از اتاقه ات میومد کنجکاو شدم و رفتم اتاقش که دیدم توی خواب داره گریه میکنه انگار داره کابوس میبینه

ات: هق...هق....مامان....بابا ولم نکنین...چرا درید میرید ( گریه شدید)
تهیونگ: ات بیدار شو داری خواب میبینی
ات: نه..نه...مامان هق نروو جلو....نهه..هق..بابا تقصیر من نبود...چراا همه باهام بدن....مگر من چیکار کردم....بابا این کارو نکن ( گریه شدید)

ویو تهیونگ
ا ات داره چی میگه بیخیال حتما داره کابوس میبینه تهیونگ، اصلاً به من چه

تهیونگ: ات...ات...بیداشووووو ( یکمی داد)
( یهو ات از خواب پاشد و بدنش میلرزید و تمام بدنش عرق کرده بود و سریع اشکاشو پاک کرد)

ات: ا..ارباب شما اینجا چیکار میکنین ( شک)
تهیونگ: الکی...اشکاتو پاک نکن لطفاً من که دیدمشون ( سرد، و رفت)

ویو ات
چرا ارباب انقدر نگرانم شده؟ بیخیال چی دارم میگم اون هنوزم رفتارش تغییر نکرده

ویو تهیونگ
از اتاق امدم بیرون که.....

حمایت 💫
دیدگاه ها (۳)

۱۸ تایی شدنمون مبارک هووووووووووو 🎉😊💞💃💃💃

پارت ۷ویو تهیونگاز اتاقش امدم بیرون و رفتم توی اتاقم یعنی مم...

پارت ۵که تهیونگ امد و دستشو محکم گرفتتهیونگ: میخواستی....چه ...

پارت ۳ ویو اتبلند شدم و رفتم سر کارم که یه درد بدی توی دلم پ...

قاتل سادیسمی من 🍸پارت ۱۷:۰۰ صبحویو اتاز خواب بیدار شدم که سا...

وقتی دخترشو دوست نداشت 💔پارت آخر‌ویو تهیونگبدو بدو به سمت ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط