{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⛓️بد بوی 🔮 پارت 63

⛓️بد بوی 🔮 پارت 63
آماده شدیم رفتیم یه پاساژ که همه چیز بچه داشت
ا ت:این لباسا خیلی کیوتن
با جیمین تا عصر کلی خرید کردیم بعدش خریدار رو گذاشتیم داخل ماشین رفتیم بستنی خوردیم اومدیم
ا ت:خوب بریم اسباب بازی بگیریم
جیمین :يعنی اینا بس نیست
ا ت:ما فقط یه پاندا و جوجه گرفتیم
جیمین :بنظر من نباید جوجه می‌گرفتیم
ا ت:خیلی کیوت بود
جیمین :ما خودمون میخوایم یه جوجه بیاریم
ا ت:راست میگی من دوتا جوجه دارم
جیمین :دوتا؟
ا ت:یکی تو یکیم بچمون
جیمین :يعنی من شبیه جوجم
ا ت:معلومه ووووووووییی (کشیدن لپای جیمین)
جیمین :من بزگترین مافیا کره شبیه جوجم
ا ت:بیا بریم اون یکی پاساژه خیلی اسباب بازی داره
جیمین ول کردم رفتم
جیمین :ا ت وایسا دارم برات
ا ت:دیگه عروسک جوجه نمیگیرم که حسودی نکنی
جیمین :من حسودی می کنم
تا شب کلی اسباب‌بازی و وسایل بچه گرفتیم شب رفتیم پیتزا خوردیم و اومدیم خونه
فردا
جیمین رفته بود سرکار منم بعد از صبحونه رفتم اتاق بچه
ا ت:خوب اینا رو بزاریم اینور اون میزه رو هم میزاریم اینجا
داشتم فکر میکردم که دکور اتاق چطوری باشه که صدای در اومد
رفتم پایین که ببینم کیه داشتم از پله ها میرفتم پایین که اجوما درو باز کرد و مامان جیمین(بچه‌ها مامان و بابای جیمین سه ماه رفته بودن استرالیا شبی که جشن جنسیت بچه ا ت و جیمین بود اومدن) اومد داخل همه جا رو نگاه کرد بعد دید من روی پله هام
ج/م:اه دخترم اونجایی.... چرا از آسانسور استفاده نمیکنی که خسته نشی
ا ت:سلام مامان(مامان جیمین بهم گفته بود مامان صداش کنم) خوبین.
ج/م:خوبم عزیزم
رفتم پایین و تا عصر با مامان حرف میزدیم و عصر ساعت هشت و نیم مامان رفت و نیم ساعت بعدش جیمین اومد
ا ت:سلام
با سرش جوابمو داد
ا ت:خسته ای؟
جیمین:هی یکم اجوما کجاست
ا ت:رفته مرخصی
جیمین :عا مرخصیش از امروز شروع می‌شد 🔮
دیدگاه ها (۷۷)

⛓️بد بوی 🔮 پارت 64اومد و خودشو انداخت روی مبل و سرشو گذاشت ر...

ایدیمو عوض کردم گمم نکنین

⛓️بد بوی 🔮 پارت 62رفتیمهمه اونجا بودن و با ورد ما دست زدن هم...

⛓️بد بوی 🔮 پارت 61ا ت:دختره کفرمو درآورد یکی خوابوندم توی گو...

عشق دروغین

Part6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط