قهوه تلخ
☕️قهوه تلخ☕️
پارت پنجاه سوم
چند ثانیه سکوت. هر دو نگاه کردن به زمین. بعد همزمان بلند شدن بگن چیزی.
دو-هیون: ببخشید...
جنا: راستی...
دو-هیون: (خندید) بفرمایید.
جنا: (کمی خجالت) میخواستم بدونم... شاید بعد از دادگاه... یه قهوه باهم؟
قلب دو-هیون ریخت پایین. سرش رو تکون داد.
دو-هیون: باشه... حتماً. کجا؟
جنا: کافهی "قهوه تلخ" رو میشناسین؟
دو-هیون: (جا خورد) چی؟ اون کافه رو؟
جنا: آره. دوستام میگن بهترین قهوه رو داره. ساعت ۶ عصر.
دو-هیون: باشه... من میام.
جنا لبخند زد و رفت. دو-هیون موند و یه لبخند بزرگ روی صورتش.
---
بازگشت به دادگاه
وقتی دو-هیون برگشت، من نگاهش کردم. یه چیزی توی صورتش عوض شده بود. انگار تازه یه دنیا جدید کشف کرده.
لی لی: (آهسته) دو-هیون، خوبی؟
.................
هنوز لایک رو نزدی که 😑
پارت پنجاه سوم
چند ثانیه سکوت. هر دو نگاه کردن به زمین. بعد همزمان بلند شدن بگن چیزی.
دو-هیون: ببخشید...
جنا: راستی...
دو-هیون: (خندید) بفرمایید.
جنا: (کمی خجالت) میخواستم بدونم... شاید بعد از دادگاه... یه قهوه باهم؟
قلب دو-هیون ریخت پایین. سرش رو تکون داد.
دو-هیون: باشه... حتماً. کجا؟
جنا: کافهی "قهوه تلخ" رو میشناسین؟
دو-هیون: (جا خورد) چی؟ اون کافه رو؟
جنا: آره. دوستام میگن بهترین قهوه رو داره. ساعت ۶ عصر.
دو-هیون: باشه... من میام.
جنا لبخند زد و رفت. دو-هیون موند و یه لبخند بزرگ روی صورتش.
---
بازگشت به دادگاه
وقتی دو-هیون برگشت، من نگاهش کردم. یه چیزی توی صورتش عوض شده بود. انگار تازه یه دنیا جدید کشف کرده.
لی لی: (آهسته) دو-هیون، خوبی؟
.................
هنوز لایک رو نزدی که 😑
- ۵.۷k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط