{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه تلخ

☕️قهوه تلخ☕️
پارت پنجاه یکم

دادگاه - سالن اصلی

سالن بزرگ بود. پر از آدم. خبرنگارا، وکلا، خانواده‌ی قربانیا، و ما. کانگ رو آوردن تو. دستبند به دست، صورتش سفید، ولی هنوز نگاه مغرورش رو حفظ کرده بود.

قاضی: (با صدای بلند) متهم رو وارد کنید.

کانگ نشست پشت میز متهم. وکیلش یه مرد کت و شلوار پوش بود با عینک طلایی.

جیمین به عنوان شاهد اول رفت پای میز. همه چی رو گفت. از مأمور مخفی بودنش، از مدارکی که پیدا کرده بودن، از اعتراف کانگ توی ویلا.

بعد نوبت تهیونگ بود. صداش می‌لرزید ولی محکم ایستاد.

تهیونگ: پدر من رو کشتن. مادر من رو کشتن. خواهرم دو سال توی زندان زندگی کرد به خاطر این آدم. من می‌خوام عدالت اجرا بشه.

قاضی: مدارک؟

تهیونگ: (پوشه رو داد) اینجا همه چی هست. فیلم، عکس، اعتراف ضبط شده.

کانگ از جاش بلند شد: دروغ می‌گه! اینا همه دروغه!

قاضی: (با چکش زد روی میز) بنشینید متهم!

دادگاه ساعت‌ها طول کشید. شاهدها رفتن و اومدن. وکیل کانگ سعی می‌کرد همه چی رو به هم بزنه. ولی مدارک اونقدر محکم بود که راه فراری نبود.

---

باورم نمی شه تا اینجا نوشتم، دستم شکست
پس اون لایک رو بزن تا خستگی از تنم بیرون بره🥹😉
دیدگاه ها (۵)

☕️قهوه تلخ☕️پارت پنجاه دومهمین موقع توی راهروی دادگاه...دو-ه...

☕️قهوه تلخ☕️پارت پنجاه سومچند ثانیه سکوت. هر دو نگاه کردن به...

☕ قهوه تلخ☕پارت پنجاهدو ماه بعد...زود گذشت. انگار دیروز بود ...

https://wisgoon.com/jeon_luseبچه ها رمان نویسه خیلی رمانش قش...

☕️قهوه تلخ☕️پارت پنجاه چهارمدو-هیون: (رویاگونه) لی لی... من ...

☕️قهوه تلخ☕️پارت سی ششمکانگ: چرا فرار؟ اینجا خونه‌ی خودمه. ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط