{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۴۴

پارت ۱۴۴

* بالاخره اومدن *

آنیسا : اومدن

بلیا : آره... بیا مامان و بابا رفتن پیششون

* رفتیم پیششون *

جیمز : سلام دوک ونزگری

کلود : سلام

** از دید رزت **

* یه نفر اومد سمتم *

آنیسا: سلام

رزت : سلام...

آنیسا : ممنون که به این جشن اومدی_

بلیا : برو اونرو... ببخشید من بلیا هستم

رزت : تولدتون مبارک پرنسس بلیا

کیان : تولدت مبارک

بلیا : ممنون

* بعد از اینکه اینو گفت سریع گفت که میره توی سالن کارش داشتیم اونجاس *

رزت : باشه

بلیا : خب من میرم

رزت : کیان

کیان : هوم

رزت : بیا بریم پیش بقیه اونجان

کیان : باشه

رزت : چه عجیب

کیان : چی عجیبه؟

رزت : اون دختره میخواست بگه که بلیاست

کیان : خو واقعا بود

رزت : چی میگی من مو بلونده رو گفتم

کیان : آهان اون.... حتما باید خواهرش باشه

رزت : آخه چرا باید یه خواهر همچین کاری کنه؟

کیان : نمیدونم
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۴۳ بلیا : آی! * در حالی که داشتن موهامو شونه میکردم که...

پارت ۱۴۲* رفتم تو اتاقم ... یهو بیست تا خدمتکار ریختن سرم * ...

پارت ۴۵ رزت : درخت سیب؟ کیان: برو بالا تاحالا از این رفتی با...

پارت ۱۳۷کلود : بده ببینم * ماره خودش رو بهش دادم.... شروع کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط