{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جنون مافیا

جنون مافیا
☆part39S1☆

عمارت*
اجوما: دخترا زودباشین دیگه دیره...برقارو میخوام خاموش کنم
سوجین: اجوما
اجوما هینی کشید و پرید بالا
اجوما: چته دخترم
سوجین: ب..بخشید
میخوایتم خب.... چیزه... دلم برای سوا خیلی تنگ شده و حتی نمیدونم حالش خوبه یا بد
بیست روزه که رفتن
میشه شماره تهیونگ رو بهم بدید....اون فقط میتونه کمک کنه
اجوما:.باشه دخترم ولی مراقب باش
سوجین: اجومای یکی یدونه ی خودمی

سوجین بعد ازگرفتن شماره با گوشیش ور رفت تا سیوش کرد
و با ذوق پیام اولو فرستاد
سوجین: سلام...من سوجینم
یک ربع بعد
تهیونگ: سلام...اها
سوجین: میخوام یه چیز مهمی بهت بگم... فردا زنگت میزنم
تهیونگ: باشه


بعد از فکر خیالای شبانش به خواب عمیقی فرورفت

سوا*
به شیشه زل زده بودم... یادش بی افتادم که هیونجین ازم کلیدارو گرفت
خنده تلخی کردم
مثل همیشه با خسته شدن چشام توسط اشکایی که میریختم به خواب رفتم
وقتی از خواب پریدم با یاداوری کابوسای مزخرفم هوفی کشیدمو و از جام بلند شدم
رفتم داخل اشپزخونه... دوباره یه جعبه با بسته بندی پاپیونی از طرف اجوما
شیرینی ها و زیتونای خوشمزش برای صبحانه
اما حتی میل به خوردن اونارم نداشتو
گذاشتمشون توی یخچال تا خراب نشن
وقتی دوباره فکرای مسخره هجوم اوردن بهم با خودم گفتم چرا نرم تا مادذمو پیدا کنم؟
اما هیج نشانی ازش نداشتم ولی.... اها فهمیدن جونگکوک... اون خوب میدونه مادرم کجاست باید تا شب منتظر بمونم تا بیاد


سوجین*
با سه تا بوق تلفن برداشته شد
سوجین: س.. سلام
تهیونگ: سلام
خب بگو ببینم حرف مهمت چیه
سوجین: شمارتو از اجوما گرفتم تا...
تهیونگ: مخمو بزنی؟
سوجین: چی؟ نه!
تهیونگ خمده ای کرد و با گفتن اینکه وشخی کرده سوجین اه کلافه ای بیرون داد
سوجین: خب راستش
میخواستم منو ببری پیش سوا
تهبونگ: خب...
سوجین: لطفا... فقط نیم ساعت میمونم پیشش
تهیونگ: خیلی خب...اماده شو...یک ساعت دیگه میبینمت
سوجین: ممنون... بای

بعد از خداحافظی سوجین با ذوق به سوا پیام داد و بعد لباساشو پوشید و عطر دخترونشو زد و منتظر موند

سوا با دیدن پیام سوچیم هل کرد... اگر اون سواذو ایمجوری بی حال و بی حوصله میدی نکران میسد و قصد سوا این نبوپ پس یکم به خودش رنگ و رو داد و لباسشو مرتب کرد


وقتی سوجین رسید از تهیونگ تشکری کرد و پیاده شد
تهیونگ: وایسا.... منم میام
سوجین: با...باشه

وقتی در زدن بعد از یک دقیقه در باز شد
سوجین: عررررر سلام دخترککک
سوا: سلام عروسک خنگ

تهیونگ خنده محوی زد که از چشای سوا دور نموند
_خوش اومدی
تهیونگ: ممنون

سوا
سعی کردم عادی جلوه بدم ولی تهیونگ چشامو میخوند... بعد از کلی گپ و گفت و... به خوب یو خوشی راهیشون کردم که برن و بعد یه دوش گرفتمو و روی تخت ول شدم حتی حوصله خشک کردن موهامو نداشتم
دیدگاه ها (۲)

جنون مافیا ☆part38S1☆+کی خواست ترو بکشه؟ اینجور ادما باید ا...

جنون مافیا ☆part37S1☆سوا*کلی به جونگکوک اصرار کردم تا به عما...

جنون مافیا☆part1۶S1☆سوا: خب پس بزار رزرو کنم اسمامونوسوجین: ...

جنون مافیا☆part1S1☆کلی اصرار سوجین بالاخره از اون رستوران اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط