{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ²⁰

Part ²⁰
ا.ت ویو:
با حرف زدن با مانیا دیگه حواسم از اون دوتا پرت شد..
همون جوری که درحال حرف زدن با مانیا بودم دستی پشتم قرار گرفت..برگشتم تا ببینم کیه که دیدم همون پسری که تهیونگ پیشش نشسته بود درحالی که داشت از پشتم رد میشد دستشو روی شونم گذاشته بود..داشت ازم دور میشد سرش رو سمت چرخوند و با یه پوزخند و یه چشمک ازم دور شد..از کارش واقعا حرسم گرفت پسره پرو..همون جور که به پسره بدوبیراه میگفتم تهیونگ هم از کنارم رد شد و حتی نیم نگاهیم بهم ننداخت و از در خارج شد..مانیا برگشت سمتم گفت
مانیا:چه دوست پسری داری حتی نگاهتم نکرد
سرم رو چرخوندم سمت در گفتم
ا.ت:اَهه مردیکه پرو
از جام بلند شدم و همزمان مانیا هم باهام بلند شد..برخلاف بقیه روز ها ایندفعه مانیا با دوست پسرش رفت و منم قبل از اینکه برم خونه رفتم کنار دریا..از ماشین پیاده شدم و نزدیک اب شدم..دستامو به کمرم زدم و به دریا نگاه کردم..کاملا صاف و اروم بود..روی شن های کنار دریا نشستم و روبروم خیره شدم..توی این فکر بودم که اخرش چی میشه؟..مدت طولانی روی شن ها نشسته بودم و به موج های دریا خیره شده بودم..خورشید داشت کمکم غروب میکرد و دریا نارنجی رنگ شده بود..خورشید کاملا پایین رفت و منم جام بلند شدم و رفتم سمت ماشین و به سمت خونه حرکت کردم..نزدیک های خونه بودم که یه ماشین از توی کوچه جلوم سبز شد..پامو محکم زدم رو ترمز..توی شوک بودم..به خودم اومدم دید هنوز ماشینه جلوم ایستاده..چند تا بوق براش زدم اما انگار خیال رفتن رو نداشت..کسی که پشت ماشین بود از ماشین پیاده شد و اومد سمتم توی اون تاریکی صورتش رو نمیتونستم واضح ببینم..با نزدیک شدنش به ماشینم صورتش رو واضح دیدم اون..
ادامه دارد🍷
دیدگاه ها (۱)

Part ²¹ا.ت ویو:اون رابرت بود..با لبخندی که روی صورتش بود سمت...

Part ²²ا.ت ویو: از علایقش و کلی چیز های دیگه..کم کم داشت ازش...

Part ¹⁹ا.ت ویو:مانیا با بهت نگاهم میکردمانیا:حالا میخوایی چه...

Part ¹⁸ا.ت ویو:بعد از حمام رفتم توی تخت و زیر پتو قایم شدم.....

عشق زندگی من +فیلیکس - هیونجین +شب بود داشتم برمیگشتم خونه ...

#چندپارتی #هان#استری_کیدز {Mafia in my home}part¹¹.....ویو ا...

وقتی فهمید تو خونه پدرت کتک میخوری.بی اهمیت سمت در رفت . سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط