{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تحقیق

تحقیق

صدای خش خش جاروی رفتگر، از ابتدای کوچه به گوش می‌رسید..

خانه‌ی ما در انتهای کوچه‌ای بن بست بود... درست راس ساعت شش و سی دقیقه‌ی صبح برای رفتن به محل کارم در جهاد خانه را ترک می‌کردم.

محمد درباره‌ی مسئله‌ی ازدواج بسیار حساس بود.... او می‌خواست بداند که من با چه کسی می‌روم و می‌آیم.... حجابم چه طور است و آیا در خیابان آداب اجتماعی را رعایت می‌کنم یا خیر..

اما هیچ وقت فکر نمی‌کردم، رفتگری که هر روز صبح، در انتهای کوچه‌ی محل سکونت‌ان مشغول جارو زدن است، همسر آینده‌ام باشد

محمد برای تحقیق بیش‌تر، یک دست لباس رفتگری خریده و پوشیده بود تا رفتار مرا در نظر بگیرد...

وقتی دیده بود که مسائل شرعی را رعایت می‌کنم، به خواستگاری‌ام آمد

خاطره‌ای از فاطمه اخوان
همسر شهید محمد بهاری
دیدگاه ها (۳)

پوشیده ومحفــــوظ بودن زن، مایه "آسایش" بیشتر و دوام "زیبا...

‌ سرکلاس بحث این بود که چرا بعضی از پسرهایی که هر روز بایک د...

سیاستهای زنانه ❤️ همیشه تو خلوت، همسرت رو با اسامی جالب و...

با خوش گفتـه بود: “یک شب که هزار شب نمی شود” رفته بود مراسـم...

@همچنان در سرسرا@& الیزابت/+کاترین+نظرت هست امشب بریم پیش ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط