{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه خوب بود

چه خوب بود

اگر بین من و تو

نه رودی بود و نه کوهی

و نه سایه‌ی هیچ ناامیدی

و نه هیچ آفتاب تند سوزانی

بین ما فقط راهی بود

هموار

و صاف

و روشن

که قلب‌های ما را به هم می‌پیوست ...
دیدگاه ها (۵)

طبیعت

ناامیدم نکنی اباالفضلمن با دلی خسته و دستی خالی اومدمنه راهی...

السلام علی المهدی ارواحنالهم فدا

ضد لک اورژانسی و دائمی صورت می‌خوای؟!!اونم با قیمت مناسب؟؟؟ک...

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۱۸: ضیافتِ سایه‌ها و سکوتِ س...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

رمان عشق سایه‌های ممنوعه. پارت5در یک شبِ طوفانی، وقتی مایا ...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

* «به اندازه‌ی تمام کیلومترهایی که ما رو از هم جدا کرده، د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط